۲۱ شهریور ۱۴۰۵

گیرنده شناخته نشد

 ساعت ۶ صبح آلارم گوشیم زنگ زد اصلا دلم نمی‌خواست بیدار بشم. بخاطر شراب شب قبل با سردرد از خواب بیدار شدم. حدودای یک‌ و نیم رسیده بودم خونه و تا بخوابم ساعت دو شده بود. زنگ بعدی بیست دقیقه بعد بود. آلارم دوم رو که خاموش کردم چشمم افتاد به نوتیفیکشن جیمیل که از دیشب رسیده بود. درست نخوندمش و تو خواب و بیداری اولش فکر کردم حتما بخاطر اینکه با فیلترشکن وبلاگ و باز می‌کنم بهم هشدار داده. می‌خواستم دیر برم شرکت و یکم بیشتر بخوابم. اما اونی که داشت مغزم و می‌خورد، اجازه نمی‌داد دوباره بخوابم. میل‌باکس و باز کردم، وریفیکیشن کد یه ایمیل دیگه بود. وقتی آی‌دی رو دیدم باورم نمی‌شد! 
پرت شدم به بیست و چند سال قبل. حتی یادم نمی‌اومد کی ساختمش؟ تازه دانشگاه و تموم کرده بودم یا چند سال از کارم گذشته بود.آی‌دی من نبود. یه روز که با الف بودیم براش ساخته بودم تا در عصر ارتباطات با گوشه‌گیرترین دلبر دوست‌داشتنیم در ارتباط باشم . دلبری که از ۱۸ تا ۳۶ سالگی عمرم رو در حسرت کنارش بودن گذرونده بودم. هیچ‌وقت از اون آی‌دی ایمیلی بهم پاسخ‌داده نشد اونقدری که فکر می‌کردم گیرنده شناخته نشده. حالا وریفیکیشن کد یه آی‌دی به ایمیلم رسیده بود اما به سختی یادم اومد جریان آی‌دی چی بوده.  یکی می‌خواست پسوردش و عوض کنه. صاحب اون آی‌دی ۷ سالی می‌شد از زندگیم رفته بود. تا شب یلدای پارسال یه عکس شبیه بابابزرگم وقتی آخرین روزهای زندگیش بود، توی استوری واتس‌آپ برادرش دیدم. نوشته بود؛ خیلی تلاش کردیم بمونی اما نشد. کی می‌خواست قفل اون ایمیل رو باز کنه؟ ایمیلی که پر از حرف‌های من بود. حتی یادم نمی‌اومد تو ایمیل‌ها چی نوشته بودم. اواخر سال ۹۶ بعد از اینکه دو ماه باهم تو خونهء من زندگی کردیم، دیگه نمی‌خواستم زندگیم هیچ اثری از الف رو به خودش ببینه. 

۸ نظر:

  1. گوشه گیر ترین دلبر، چه تعبیر نازی بود

    پاسخ دادنحذف
  2. آخ این حسرت‌ها. آدم نمی‌دونه که اگر بهشون می‌رسید واقعاً اون اشتیاق بازم می‌موند با آدم؟

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. من وقتی دو ماه باهاش وقت گذروندم، به خودم گفتم کاش قبل‌تر از این‌ها متوجه می‌شدم و این همه سال در حسرت رابطه باهاش نمی‌موندم

      حذف
  3. چه حس عجیب و ملموسی داشت برام اون چند‌خط آخرت درباره‌ی قفل ایمیل و حرف‌های من... منم پرت‌شدم سال‌ها قبل!

    پاسخ دادنحذف
  4. به بعضی از حسرت‌ها اگه برسیم، سرخورده می‌شیم که چرا اصلا من در این حسرت بودم! و چون معلوم نیست کدوم حسرت‌ها از این دسته‌اند، به نظر می‌رسه که ریسک کم‌تر در این‌ه که همیشه در حسرت بمونیم (این رو سوی محافظه‌کار درون‌ام داره می‌گه.)

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. آره اما من بی‌قرار اصلا نمی‌تونم پرونده باز داشته باشم

      حذف
  5. جان ❤️❤️.. چه غریب بود نوشته‌ات ... حداقل خوشحالم تونستی باهاش زندگی کنی. برای اون لحظه کوچیکت خوشحال شدم هرچی بنویسم دیگه زیاده‌رویه. بغل بغل🫂🫂

    پاسخ دادنحذف