‏نمایش پست‌ها با برچسب نغمه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نغمه. نمایش همه پست‌ها

۱۷ شهریور ۱۴۰۵

قصه های غصه ها

 ر عزیزم سلام

۱. بعد از مدت ها دارم روی لپتاپ نامه می‌نویسم و چقدر راحتتر از گوشی هست. امروز روز سختی بود. به خودم گفتم باید دووم بیاری. یکم درس خوندم. گشنم بود. گفتم یه نیمرو درست کنم. داشتم دنبال شیوید خشک می‌گشتم که به نیمرو بزنم. خواهرم همیشه شیوید خشک می‌زنه به نیمرو. دلم براش تنگ شده. ماهیتابه رو که گذاشتم روی گاز، به جای روغن، نمک ریختم توش. یهو دیدم ای وای چرا نمک تو دستمه. بعد که تخم مرغارو توی ماهیتابه شکوندم، نظرم عوض شد و سیریت بهش اضافه کردم. نمی‌دونم می‌دونی سیریت چیه یا نه. اندازه یه شیشه کوچیک داشتم ازش. تره کوهی رو بهش می‌گن سیریت. خشکش می‌کنن و بعد به غذاهای مختلف مثل ابگوشت می‌زنن. من اما فقط گاهی به نیمرو می‌زنم.
۲. یه همکار جدید اومده تو اتاقمون. هفته پیش نشسته بودم که حس کردم یهو روی زبونم الکل ریختن. کل شیشه‌ی عطرشو خالی کرد روی مقنعه و مانتوش. گفت از دستم در رفت. گفتم بوش خیلی زیاد هست و من میگرن دارم. پرسید مگه بوش خوب نیست؟ بوش مثل ترکیب الکل صنعتی با شربت آلبالوی سن ایچ بود. گفتم میگرن کاری به بوی خوب و بد نداره و شدت بو هست که میگرنو تحریک می‌کنه. گفت من خیلی بوشو دوس دارم. پرسیدم اسم عطره چی بود؟ گفت فرعون.
۳. راستش ف که هفته پیش اومد، میگرنم قطع شد. یعنی وقتی دیدمش، یادم رفت که قبلش چه حالی داشتم. در واقع اومد محل کارم تا غافلگیرم کنه. من اما ری اکشنم خوب نبود. می‌دونی که سوپرایز دوس ندارم. یکی که هزار و دویست کیلومتر ازت فاصله داره یهو جلوت سبز میشه. استرس گرفتم اما دلم برای بغلش تنگ شده بود.
۴. می خوام یه پیام بدم به آ و ازش بپرسم چطور پول جمع کنم. می‌دونی که نمی‌تونم. می‌ترسم آ بگه دیگه نمیشه پول جمع کرد و دیر پیام دادی. 
با مهر و ماچ و به امید دیدار