ناراضیام از این چند روزی که نظم اینجا نوشتن رو از دست دادم. ده روزی یک روتین برای خودم درست کرده بودم که بین یازده تا دوازده شب بنشینم روی مبل زرد و بنویسم. بعد این چند شب بین یازده تا دوازده شب دلم خواسته بود کاری جز نوشتن انجام بدهم، جایی غیر از خانه و روی مبل زرد باشم.
دیشب هم ننوشتم. رفته بودم دیت با [جِی]، دیت دوم. چقدر هم حرف زدم! ولی باز هم رسیدیم به کلیشه های رایج درباره ایران و باز من حوصلهام بسیار سر رفت و سرسری جواب دادم. فکر کنم فهمید حوصله ندارم درگیر حرف زدن درباره اینکه چند کیلو خودم را ایرانی احساس میکنم و چند کیلو فرانسوی و bla bla bala blaaaaa ... خانمی کردم و لیوان دوم را هم سفارش دادم. وقتی گفت از فیلمهای لینچ هیچ سر درنمیآورد و اصلا ارتباطی با دنیای لینچ برقرار نمیکند و تویینپیکس را بعد از ده دقیقه ول کرده فهمیدم که لیوان سومی درکار نخواهد بود.
امروز صبح اساماس زد که چقدر دیشب بهش خوش گذشته و امیدوار است قبل از سفرم هم را دوباره ببینیم و bla bla bla bla. بعد از قهوه دوم امیدورم اعصابام بکشد برای نوشتن اساماسِ مرحمت عالی زیاد و خدافظ.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر