تو انتخاب جغرافیای خونه شاهکارم خونه قبلیم سر ایرانشهر بود هر مناسبتی بود روز قدس، ۲۲ بهمن، عید غدیر، قربان، لیلةالرغائب، مراسم ختم انعام، ذیحجه، نماز آیات، دعای ندبه، نه دی، زیارت عاشورا، جاماندگان اربعین حسینی، شب ماه شوال، رمی جمرات یه دور خیابون و کوچه ما رو میبستن اوایل از این کلهقندیا میذاشتن بعد دیدن به اندازه کافی قدرتمند نیست بعضیا از روش رد میشن میرن چند سال آخر با دو تا نیوجرسی سر و ته رو میبستن که با بولدوزرم نتونی رد شی. دیگه عادتم بود صبحای روزای تعطیل با صدای بلندگوی ما اهل کوفه نیستیم پا شم. تا پارسال که خونه رو عوض کردم رفتم سمت آپادانا مهناز. کوچهشم بنبست بود خوشم اومد گفتم همینجا. حالا اینجا کجاست پنجاه متری مصلی. روفگاردن ویوی ابدی به مصلی. پریروز محدودههای قرمز مراسم بزرگوار رو روی نقشه کشیدن که تا شعاع یک کیلومتری جنبندهای قدم بخوره با تیر میزنیمش. خونهی عزیزم وسط اون قرمزی نقشه. از الان بلوکا و نیوجرسیا رو آماده کردن فرشم گذاشتن کنار میخوان خیابونو فرش کنن. بارمو بستم دوباره بزنم به جاده از دست این رابطه سمی که زنده و مردهش یه بساطی برای ما داشت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر