۱
دزیرهی قشنگم ایمیل داده بود و من فکر کردم مشق کلاسه و باز نکردم. عصر که رسیدم خونه، هنوز وبلاگ رو باز نکرده بودم که دیدم شمارهشو برام گذاشته، زنگ زدم و خوشحال شدم دخترک مرخص شده و شرمنده شدم که دیر دیدم ایمیل رو. مِن بعد کارم داشتید اینجا بنویسید فکر کنم زودتر میبینم و اگر کاری از دست من برمیاد یا خواستید باهام تماس بگیرید من در خدمت همهی اعضای قبیله هستم.
۲
انتشار پستهای جنگ ۴۰ روزه به نظرم تو شرایط فعلی مناسب نباشه و باعث تأثر و ناراحتی بچهها شده. از این بابت متأسفم. ولی خب در آن دوران جنگ، علیرغم اینکه خیلی از ماها سرکار میرفتیم و زندگی هم به نوعی جریان داشت، به طرز عجیبی همه مضطرب و ناراحت بودیم و احساسات ضد و نقیضی رو تجربه میکردیم. اثر جنگ، خواهی نخواهی روی آدمیزاد میمونه و تو نوشتههات هم اثر میگذاره. تصمیم گرفتم دیگه روزنوشتههای جنگ رو منتشر نکنم و تو کانال شخصیم بمونه. امیدوارم یادتون بمونه که سایه، در زمانی که اینترنت بینالمللی قطع بود و سرکار میرفت و مریضهایش را میدید، همزمان روزهای جنگ رو از دید خود مینوشت.
۳
دیدنت شبیه برگشتن خون دوباره بود تو رگهام. آدم گاهی میگه کاش زندگی یهطور دیگه بود. یا آدمها یک زمان دیگه میتونستند هم رو ملاقات کنند. با همهی اینها خوشحالم که آدمی مثل تو رو میشناسم و بخشی از زندگی منی. هرچند که همهچی ممکن است آنطور که آدم میخواهد نباشد ولی زندگی کارش همینه. ضد حال زدن به آدمیزاد و غیر از این هم ازش انتظاری نیست. برای من، همیشه همون آدم چند سال پیش بودی و هستی و خواهی بود. همونطور که یکبار قبلاً بهت گفتم مثل عضوی از خانواده.
۱. ممنون از پیشنهاد کمکت خانم دکتر قشنگ :*
پاسخ دادنحذف۳. یاد بعضی نفرات
قربونت جدی بی تعارف کاری از دستم بر بیاد حتماً بهم بگید
حذف:*
حذفبرقرار باشی سایهی عزیز 🙏🏼☘️
پاسخ دادنحذفهمچنین ☘️
حذفقربونت برم سایه. مرسی دوست قشنگ مهربونم ❤️
پاسخ دادنحذفمیخواستم بگم واقعاً خوشحال شدم صدای قشنگ و آرومت رو شنیدم :)
پاسخ دادنحذفو بغلت میکنم برای هر سه بند ۱، ۲و ۳ و نوشتههای با احساست 🫂
فدات شم قشنگم. بغل و قلب
حذفاز دیشب خیلی با خودم سر و کله زدم کامنت و بنویسم یا نه. سایه روایتهای جنگت و کاش بذاری یا شاید هم بعدها وقتی شرایط بهتر شد، اما واقعا روزهایی میاد که ازش عبور کرده باشیم؟!
پاسخ دادنحذفمیذارم دوباره با همون هشدار قبلی مرسی ازت
حذفبه نظرم بنویس، با همون هشدار بالاش. من خیلی دلم میخواد یه روزی بشینم بخونم. یه روزی که اینقدر ته چاه نباشم.
پاسخ دادنحذفمن هم موافقام که انتشارشون رو ادامه بدید. هر چند خیلی تلخ و حتا در جاهایی شاید با حس و نظر متفاوت، میخوندیشون و به نظرم نشر دادنشون خیلی مهمه.
حذفچشم حتماً. مرسی آیدا و شهاب ❤️🤍
حذف