۱۳ مهر ۱۴۰۵

روز ۱۲۶ _ پس از باران

نشسته‌ام رو مبل‌قرمزه که سورمه‌ایه. زدم جم‌فود و دارم دختر کره‌ای رو نگاه می‌کنم. خیلی نمی‌فهمم چی‌کار می‌کنه ولی نگاهم رو گرفته و آرومم می‌کنه. امروز با سگ کوچولوش رفته کمپ وسط جنگل بارونی و داره توی کمپرش رو مرتب می‌کنه که غذا درست‌کنه. با تمام وجود دوست‌دارم الان اون‌جا باشم.

پا می‌شم‌دوباره چای درست می‌کنم. توش هل و یه گل‌سرخ کوچیک کاشون هم می‌ریزم و می‌ذارم آروم‌ دم بکشه. میام می‌شینم پای وبلاگ‌خوندن. از دیشب نرسیدم درست‌و‌حسابی بیام و بخونمتون. 

دیروز عصر اومدیم خونه خداروشکر. تا رسیدیم افتادم به جون خونه سابیدن. ان‌قدر سابیدم تا کمرم داغون‌شد اما حال روحیم رو خوب‌کرد. مرد با تعجب نگاه‌می‌کرد. فکر‌کنم مردا نمی‌دونن این کار‌کردن زیاد تو خونه و بساب‌بساب‌ها، بعد‌از یه ماجرای سخت روحی، چه آرامشی به ما زن‌ها می‌ده. به‌خصوص که pms عزیز هم از رگ‌گردن بهم نزدیک‌تره!

 دستمال برداشتم و حتی تُسکنهُ روی کابینت‌ها رو هم دستمال کشیدم. به‌قول لرها کِرمم نِشت! بعد هم خواهرکم اومد و ستاد روحیه راه انداختیم با دخترک و از جو بیمارستان رها شدیم کمی. شب هم پیش خودم خوابید. باباش کمر‌درد داشت و باید تو هال رو زمین می‌خوابید. تا صبح راحت خوابیدیم بعد از چند‌روز. هی نگاهش می‌کردم و می‌گفتم شکر که سلامته و برگشته. 

پا می‌شم چای تازه‌دم کال می‌ریزم. من عاشق چای کال‌م . میام دوباره رو مبل. یه‌کم وبلاگ می‌خونم و پیغام پسغام می‌فرستم. واسه رفیق امن‌ راه دورم نوشتم اومدیم خونه و مرخص‌شد. یه‌چیزی نوشته که معنیش می‌شه خداروشکر. خوب باشین! هم نامه‌ی نانوشته خوانی و اینا...کاش رفاقت‌مون خراب نمی‌شد و مجبور به‌دوری و سکوت نمی‌شدیم. اما باید سعی‌کنم احترام‌ بذارم و قبول کنم صلاح‌مون تو اینه که ساکت و دور باشیم.

امروز اولین روزیه که با آرامش، مثل وقت‌های عادی دیگه دراز‌کشیدم رو مبل و ولو‌شدم. از این‌که تونستم به خونواده‌ی خودم و ب به‌درستی توضیح‌بدم که امروز هم نیان و ما یه‌کم خودمون رو پیدا‌کنیم، خوشحالم. تا پارسال فکرش رو هم نمی‌کردم بتونم به عزیزانم بگم خیلی دوستون دارم اما ما به این آرامش احتیاج داریم. خوشحالم که تونستم به‌قولم به دخترک عمل‌کنم و هندل کنم این ماجرا رو. 

چای تازه‌دم رو می‌خورم و از همین زاویه‌ای که خوابیدم براتون یه‌عکس می‌گیرم که شما هم‌آرامش امروزم رو حس کنین. خداروشکر که شماها رو داشتم تو این روزهای سخت. 

امیدوارم همتون کنار عزیزانتون سلامت باشین :***

در‌ضمن به‌زودی باید از احساسات چند‌گانه‌ای که توی این‌رورها داشتم براتون بنویسم و هم‌فکری کنم باهاتون. درباره‌ی سانسور دوباره‌ی خودم. تا رها بشم ازش.

پ.ن: به خاطر پست آیدا و بچه‌های دیگه که خارجن پاک کردم پ.ن اصلی رو. 

۲۴ نظر:

  1. دزیره جانم خیلی خوشحالم با دخترک اومدین خونه. بغلتون می‌کنم، امیدوارم که خطری دیگه نباشه. پست قبل رو خوندم خشکم زد چرا نتونستم چون این چند روز بیام و برات بنویسم.. همیشه کلمات و حمایتت آب رو آتیشه ❤️❤️🫂🫂

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. قربونت بدم واروون قشنگم. حرف‌های خودت هم دل‌گرمیه برام. می‌بوسمت عزیزم‌❤️❤️🫂

      حذف
    2. خیلی مراقبت کن و از آرامش چند روزه‌ای که داری لذت ببر خوشگلم❤️❤️🫂🫂

      حذف
    3. چشم عزیرم. قربون تو برم ❤️❤️❤️

      حذف
  2. اخ که با چه حالی نوشتی عزیز دل 😍 رفتم که چایی بذارم در خیالم باهات بنوشم🤗 ببخشید روم به دیوار تسکنه یعنی چی؟🙈

    پاسخ دادنحذف
  3. الهی که قربونت برم من. کاش با هم می‌نوشیدیم. منم چایی بعد از ناهارم رو الان به یاد تو و رفقا می‌نوشم پس نیلی جونم 🤗🥰
    وای نیای این یه کلمه‌ی چرت بی‌معنیه که از دعای فرج امام زمان برداشته شده . بچه‌ی دوستم هروقت می‌خواست بگه حتی، می‌گفت حتی کسکنه 🙈😂😂و ما می‌ترکیدیم از دستش که اشتباه می‌گفت و بالاخره هم افتاد تو دهنمون و تکیبه‌کلام ما شد به‌جای حتی‌ی خالی 🤭🤭

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. چون بی‌عینک و با چشم جمع‌شده دارم می‌خونم، وقتی تسکنه رو دیدم، متوجه نشدم چه کلمه‌یی‌ست و پیش خودم گفتم حتما اصطلاح فنی اکسسوری‌ی توی آش‌پزخونه‌ست. حالا ... :)))

      حذف
    2. ای وای :))) پس همه رو به درد سر انداختم با این کلمه‌های من‌در‌آوردیم شهاب :)

      حذف
  4. آخییی حس خوبت منتقل شد ❤️😘

    پاسخ دادنحذف
  5. دزیره جانم همیشه حال دلت خوب باشه ❤️❤️

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. فدات‌شم سایه. تو هم همین‌طور. نمی‌دونی چه‌قدر تلفن کوتاه دیروزت و شنیدن صدات خوب بود ❤️❤️🫂

      حذف
  6. خیلی خوب. «باباش کمر‌درد داشت و باید تو هال رو زمین می‌خوابید. تا صبح راحت خوابیدیم بعد از چند‌روز.» خواننده راجع به دلایل راحت خوابیدن و چگونه راحت خوابیدن روی زمین کنجکاو میشه!

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. رضااا :)))
      تازه‌خوندم و فهمیدم چه دوپهلو نوشتم. ولی واقعاً منظورم به خاطر آرامش بودن دخترک کنارم بود :)

      حذف
    2. دقیقا رو همین جمله‌یی که رضا ایستاد، من هم لب‌خندی معنی‌داری نشست بر صورت‌ام ؛))

      حذف
    3. چه جالب شهاب :)) برای آقایون جمع این‌طوری بوده حس‌ش ؛)

      حذف
  7. خیلی خوشحالم براتون دزیره
    بوس و بغل

    پاسخ دادنحذف
  8. دزیره خیلی پست دلگرم‌کننده‌ای بود:***

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. آخی مرسی ویلانل عزیزم. چه خوب که این‌طور حس‌کردی ❤️❤️

      حذف
  9. خدا رو شکر، خیلی خوشحالم براتون دزیره جونم ❤️

    پاسخ دادنحذف
  10. خداروشکر دزیره جونم که به آرامش رسیدی :***

    پاسخ دادنحذف