امشب خانوم هایدهام. چون بس که دنبال زندگی دویدم بریدم که. امشب فکر میکنم خانوم هایدهام که باید بالاجبار وطنم را ترک کنم. از غم هوم سیک شدن، الکل بخورم غافل از اینکه مستی هم دردی را از من دوا نکنه.
امشب به شما فکر میکنم خانوم هایده، که زمانی مهاجرت کردی که نه ویدئوکالی بود، نه اینترنتی، فقط تماس صوتی آن هم به سختی. کی میدونه وقتی میخوندی «اما برای من دور ز خونه، بهارها هم مثل خزون میمونه» چقدر اشک میریختی.
شب شما هم بهخیر که هنوز غم وطن و هموطن دارید و گاهی یادش که میفتید، قطره اشکی چشمتان را تر میکند.
*عنوان از فرمایشات خانوم هایده به پشت صحنه وسط کنسرت
کاش وطن انقدر غم نداشت
پاسخ دادنحذفکاش :(
حذفیجوری خوب نوشتی که اصلا حرفی نمی مونه. بعد نمیشه بهت گفت وای چه متن قشنگی چون این جمله پیام آور شادیست ولی محتوای نوشته تو غمگینه و این غم محترمه
پاسخ دادنحذفمرسی فریبا :*
حذفچه غربتی داشت :( :*
پاسخ دادنحذف:*
حذفسایه :( 🫂
پاسخ دادنحذف🫂❤️
حذف