۱۲ مهر ۱۴۰۵

نفست اژدرهاست

این سرماخوردگی لعنتی تمام نمی‌شود و دو هفته‌است که زمین‌گیرم کرده. این زمین‌گیری شبیه همان وقت‌هاست که پدر و مادر بچه‌هایشان را به اتاقی می‌فرستند تا به کارهای بدشان فکر کنند. کرده و نکرده‌ات جلوی چشمت رژه می‌روند و تو ضعیف‌تر از آنی که با توجیه، بر عذاب وجدان و ناامیدی از خودت غلبه کنی.


در یک ماه اخیر یکی دو وضعیت پیش آمد که آن‌طور که می‌خواستم پیش نرفت. این چند وقت مثل کاراگاه‌ها افتاده‌ام به جان تک‌تک اتفاقاتی که به آن انتهای نامطلوب ختم شد، تا ببینم کجای کار را اشتباه رفتم که حالا پشیمانم.

در سنت فلسفی، نسبت انسان با غرایز و قوای عاقله‌اش بارها دست‌مایه‌ی تمثیل شده است: ارابه‌ی دو اسبه‌ی افلاطون، فیل وحشی بودا، و در روزگار ما فیل و فیل‌سوار جاناتان هایت در کتاب «فرضیه‌ی خوشبختی». نسبت توان فیل و فیل‌سوار هم اظهر من‌الشمس است؛ نمی‌شود بر قدرت فیل فائق آمد. ولی شاید بشود رامش کرد یا نگذاشت وحشی شود.

با این همه، من خودم تمثیل مولوی را بیشتر می‌پسندم.داستان مارگیری را تعریف می‌کند که در کوهستانی سرد ماری بزرگ شکار می‌کند و به بغداد می‌آورد تا معرکه بگیرد و چندرغازی کاسب شود. غافل از اینکه مارِ افسرده از سرما، زیر خورشید عراق جان می‌گیرد و دیگر کسی جلودارش نیست:

نفس اژدرهاست او کی مرده است
از غم بی‌آلتی افسرده است
اژدها را دار در برف فراق
منگر او را سوی خورشید عراق
تا فسرده می‌بود آن اژدها
لقمه‌ی اویی چو او یابد رها

وقتی به یک ماه پیش برمی‌گردم، می‌بینم پیش از آنکه اژدها گرم و بیدار شود، جلویش را نگرفتم. تعلل کردم، تردید داشتم، و همه‌ی این‌ها فرصتی شد تا اژدها جان بگیرد. بعد هم که گرم شد، دیگر کاری از دست من برنمی‌آمد. لقمه‌ی چپش شدم و شد آنچه شد.

این‌ها را که با خودم تکرار می‌کنم و می‌نویسم، فکر می‌کنم همه‌اش را از قبل می‌دانستم. پس چرا وقت عمل لنگ زدم؟ واقعیت تلخ این است که دانسته‌ها تا به عمل برسند، تمرین می‌خواهند و افتادن و زخم خوردن و زخم زدن و برخاستن. درست مثل همین سرماخوردگی کوفتی: هی فکر می‌کنی از دستش خلاص شده‌ای، و هی دوباره گریبانت را می‌گیرد. دانستنِ راه، بیماری را نمی‌برد؛ ورزیدگی می‌برد.

۱۲ نظر:

  1. آیا پشت واقعیت ظاهری‌ی سرماخورده‌گی امر پنهان دیگری هم مشمول قصه‌ی اعرابی و مار است؟

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. خیلی محتمله که چیزهای دیگه‌ای هستن که نمیذارن خوب بشم :(

      حذف
    2. ولی حتما حکایتی می‌تونی بجویی که راه نجات رو نشون بده.

      حذف
  2. ضمنا، آرزوی تجدید قوای هر چه زودتر

    پاسخ دادنحذف
  3. زخم خوردن و زخم زدن

    پاسخ دادنحذف
  4. خوشم میاد از این روایت‌ها می‌گی با شعر عادل :)
    و متاسفم که سرماخوردگیت کامل خوب نشده. امیدوارم بهتر شی زود .

    پاسخ دادنحذف
  5. امیدوارم هر چه زودتر خوب شین. اسمش سرماخوردگیه ولی تا خوب شه جان آدم رو نصف ‌می‌کنه... هر چیزی کش‌داری اذیت‌کننده است.✨🌱

    پاسخ دادنحذف