۱۲ مهر ۱۴۰۵

دومین چله

​نشستم به‌جای اینکه پست امروزم رو بنویسم، وبلاگ می‌خونم. واقعا اینجا پناه میشه برام. 

بلاخره بعد از دو ماه آدم امنم پیام داد. گفت چه دلش تنگ شده و سپتامبر خیلی شلوغ بوده چندتا سفر کاری پشت هم داشته. گفت از اینکه برداشت‌های مسخره می‌کنم ناراحت شده. حس سردرگمی داره و اینکه نمی‌دونه تا کی شرایط اینجوریه و نمی‌تونه بیاد ایران حالش بده. بنظرش خیلی دور شده. بهش حق دادم. راستش این خصوصیت مسخره که یه چیزهایی رو به خودم می‌گیرم میره رو اعصابم، حس اضطرابم و بالا میبره. بعد خودم می‌گم چته! مگه مرکز دنیایی؟! شاید همین حس باعث شد تو چلهٔ جان شرکت کنم. دهن مغزم خیلی باز شده بود و زیاد زر می‌زد. هی مقایسه می‌کرد، بنظرم ور بدجنسم اومده بود بالا. پارسال از طریق یه دوست با پادکست آشنا شدم. با وبلاگ میشه این دومین روتین چهل روزه، شروعش کردم. باشد که کارگشا شود.

۱۲ نظر:

  1. چه پادکستی بود؟ خوبه؟

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. اسم پادکستش در راه جان هست. من دوستش دارم. تو حوزه سلامت روان هست.

      حذف
    2. لینکش اینه
      https://castbox.fm/vc/6471684

      حذف
  2. دلم پیغام از آدم امن می‌خواد

    پاسخ دادنحذف
  3. بعد بیا از اونیکی روتینت بگو لطفا

    پاسخ دادنحذف
  4. باشد که کارگشا شود ژه ...که می‌شود :*

    پاسخ دادنحذف
  5. قربونت بشم دزیره جونم:**

    پاسخ دادنحذف
  6. واااااای چه خوشحال شدم من آدم امن زندگیت رو پیدا کردی. اونقدر حس خوبیه، اونقدر آرام‌بخشه.. هورااااا😘😘😘

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. آرره خیلی جالبه وقتی نیست هم توی ذهنم دارم باهاش حرف می‌زنم😘😘😘

      حذف