۱۷ شهریور ۱۴۰۵

چیز کیک به جای کیک

بلاخره بعد مدتها یه نموره بارون زد و الان با صدای رعد و برق و نم نم بارون اینا رو مینویسم. از این که هوا داره خنک میشه، خیلی خوشحالم. اصلا یه بخشی از علت حال بدیهام رو میخوام بندازم گردن گرما. اره اصلا تقصیر خود لعنتیشه! خود بوقش بود که اوضاع رو سخت تر کرده بود.

هوا که خنک بشه، ادم شاید بتونه یه کم بزنه به خیابونای کثیف شهر، راه بره، فکر کنه،  کمتر بخار پز و کمتر روانی شه. البته اینی که دارم میگم یه دلخوشکنک ساده است صرفا جهت نخودی امید برای خودم.

دلم میخواد به زندگی امیدوار باشم، گرچه تمام شواهد و اتفاقات دارن مثل کتک تو پک و پهلوم فرود میان، ولی همچنان در حال له شدگی دلم میخواد دوباره خوشحال باشم.

نمیدونم اون خوشحالی دوباره سراغمون میاد یا نه، ولی من که سعی‌ام رو دارم میکنم. حداقل با فکرش کمی از سیاهی‌هام خاکستری میشه.

نسیم برای تولد همسرش به جای کیک بهم سفارش چیز کیک داده بود، میخواد برای تولد 40 سالگیش فردا سوپرایزش کنه. بهش گفتم شاید سین خوشش نیاد به جای کیک، چیز کیک داشته باشه، ولی قبلا ازش پرسیده بوده و سین هم اوکی بوده.

 امروز با عشق پختمش ولی در نهایت یه چند تا ترکی زده روش که قشنگ میشد، اگه نمیبود. الان هم دیگه نمیتونم کاریش کنم. دیگه اینجوریم که سعی میکنم از خودم توقع زیادی نداشته باشم. امیدوارم حداقل فردا که خورده میشه، خوشمزه بوده باشه.

پ.ن: به همگی بچه های جدید میخوام بگم خوش اومدید. ولی برای نغمه نتونستم کامنت بذارم چون هنوز نوشته اش draft هستش. چون هم اسم خودمی و برام یجوری بود اینجا اسم خودم رو دیدم  میخواستم ویژه بهت بگم خوش اومدی!

۱ نظر: