سالی دوبار سر شام این شوخی شوهرخاله/عمه ای رو میکنمکه: فردا باید برمبیمارستان. چندساله شب تولد بچه ها اینو میگم و عین همون چندسال این مرد جا میخوره که چیزیت شده؟ خوبی؟ و بعد عصبانی میشه که این چه مدل گفتنه.
نه برای اون عادی میشه و یادش میمونه. نه من کوتاه میام از لوس بازی.
خلاصه که صبح هشت میرمبیمارستان ولی تا یک ربع به چهار نمیبرنم تو اتاق عمل برای سزارین و من سخت ترین ساعت های انتظار زندگیمرو میگذرونم. منتها حالا بیست سال شد که میدونمارزشش رو داشت اون انتظاره. نتیجه اش امسال بیست ساله شد
مبارکه - هم به تو هم به فرزند. تولد بچه ها واقعا جشن فارغ شدن مادره. اگر پدر ها هم یک نقش دست سوم چهارمی تو زایمان داشتن شاید کمتر یادشون می رفت!
پاسخ دادنحذفحالا طفلک یادش نمیره فقط هربار میگم بیمارستان احتمالن خاطرات بدی یادش میفته که اونجوری میشه.
حذفممنون از لطفت❤️
حالا طفلک یادش نمیره فقط هربار میگم بیمارستان احتمالن خاطرات بدی یادش میفته که اونجوری میشه.
حذفممنون از لطفت❤️
تولدش مبارک عزیزم :*
پاسخ دادنحذفمرسی از لطفت❤️
حذفاین نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذفتولدش مبارک
حذفمرسی❤️
حذف