روز پنجاه و دوم
امروز صبح حدود ساعت ۸ یه رعد و برقی شروع شد که توی عمرم صداهایی به این ترسناکی نشنیده بودم ؛ دقیقا یک ساعت تمام ادامه داشت ؛ بعد یک ساعت بارون شروع به باریدن کرد و آسمون آروم گرفت؛ خدا رو شکر کردم که اتفاق ناگواری نیفتاد.
.
امروز عصر برگشتیم تهران ؛ فردا صبح باید با صاد برم دادگاه ؛ امیدوارم که همسرِ کلاهبردارِ عوضی اش رای محکومیت بگیره. امیدوارم .
صداهایی که خاطرات سختی رو به یادمون میارن :((
پاسخ دادنحذفآره دقیقا ؛ خیلی بده
حذفچقدر طولانی و ترسناک
پاسخ دادنحذفمن بیشتر از بچه ها نرسیده بودم ؛ واقعا از بچگی از رعد وبرق میترسیدم.
حذفسعی کنین فردا اروم باشین. فضای دادگاه خودش پر از تنش و استرسه
پاسخ دادنحذفجو خداروشکر آروم بود ولی قاضی یه جمله بیشتر نذاشت حرف بزنیم:/
حذفعزیزم ...منم خیلی از رعدوبرق میترسم!
پاسخ دادنحذفبیا بغلم
حذفموفق باشی
پاسخ دادنحذففدای تو ، منتظریم رای رو توی سامانه ابلاغ کنه به وکیل.
حذفدادگاه…منقلبم میکنه اسمش و فضاش.. به خوبی بگذره برات
پاسخ دادنحذفممنونم نوا جان ؛ با تاخیر خوش آمدی :)
حذف