۲۱ شهریور ۱۴۰۵

شهریور پرباران

 روز پنجاه و دوم

امروز صبح حدود ساعت ۸ یه رعد و برقی شروع شد که توی عمرم صداهایی به این ترسناکی نشنیده بودم ؛ دقیقا یک ساعت تمام ادامه داشت ؛ بعد یک ساعت بارون شروع به باریدن کرد و آسمون آروم گرفت؛ خدا رو شکر کردم که اتفاق ناگواری نیفتاد.

.

امروز عصر برگشتیم تهران ؛ فردا صبح باید با صاد برم دادگاه ؛ امیدوارم که همسرِ  کلاهبردارِ عوضی اش رای محکومیت بگیره. امیدوارم .

۱۲ نظر:

  1. صداهایی که خاطرات سختی رو به یادمون میارن :((

    پاسخ دادنحذف
  2. چقدر طولانی و ترسناک

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. من بیشتر از بچه ها نرسیده بودم ؛ واقعا از بچگی از رعد و‌برق میترسیدم.

      حذف
  3. سعی کنین فردا اروم باشین. فضای دادگاه خودش پر از تنش و استرسه

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. جو خداروشکر آروم بود ولی قاضی یه جمله بیشتر نذاشت حرف بزنیم:/

      حذف
  4. عزیزم ...منم خیلی از رعد‌و‌برق می‌ترسم!

    پاسخ دادنحذف
  5. پاسخ‌ها
    1. فدای تو ، منتظریم رای رو توی سامانه ابلاغ کنه به وکیل.

      حذف
  6. دادگاه…منقلبم میکنه اسمش و فضاش.. به خوبی بگذره برات

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. ممنونم نوا جان ؛ با تاخیر خوش آمدی :)

      حذف