۱۹ شهریور ۱۴۰۵

مرد تنهای شب

آقای ناتمام مرد تنهای شب است.

همسر آقای ناتمام که برای خودش مدیر سابقه داری است که چند سالی است زیرش خط کشیده اند و مهم شده است به یک مأموریت خطیر کاری در آنسوی اقیانوس اعزام شده است و آقای ناتمام را وسط زمین و زمان و مدرسه و شام و صبحانه و مشق و کلاس و تولدهای آخر هفته دست تنها رها کرده است و رفته است. البته همسر آقای ناتمام نهار بچه ها را خودش به کافه تریای مدرسه پیشاپیش سفارش داده است تا مطمئن باشد بچه ها در روز یک وعده غذای مقوی و کم چرب و کم شکر هم خواهند خورد.

حافظۀ آقای ناتمام که از نسل قدیم است هشت بیتی است و ماهی قرمز حوضی را روسفید کرده است. سلولهای خاکستری آقای ناتمام سالهاست که پُرشده است از خاطرات شیرین دوران بچگی و تلفنهای هفت رقمی دوستان دوران دانشگاه و نکته های کنکوری جزوه های کشیشیان و قلمچی؛ و نزدیک سی سال است که ظرفیتش تکمیل شده است و قابلیت ذخیرۀ هیچ اطلاعات جدیدی را ندارد. آقای ناتمام با علم به این محدودیت و ناتوانی ذهنی هر شب قبل از خواب برنامۀ کلاسهای بچه ها و وقایع اتفاقیۀ غیر کاری را کنار تقویم کاری اش می گذارد و برای نبرد علیه عقربه های بی رحم ساعت آماده  می شود و لیست درست می کند. بعد آن لیست را پاک می کند و یکی دیگر درست می کند. و بعد یکی دیگر. و یکی دیگر. 

آقای ناتمام که از نسل قدیم است کل زندگی اش را با ترکیبی از یادآوریهای بی شمار تقویمش و لیستهای بی پایان روی تلفن و گاهی چسبانده شده روی میز کارش می گرداند چون طبق تجربه سلولهای خاکستری مغزش برای استخراج هرگونه اطلاعات از سال دو هزارِ میلادی - یا هزار و سیصد و هفتاد و نه شمسی - به این طرف به سه تا دوازده ساعت زمان احتیاج دارند؛ و این در حالتی است که اطلاعات مورد نظر یک جایی در ضمیر ناخودآگاه آقای ناتمام موجود باشد، که اکثراً هم نیست.

حالا لیست اول اقای ناتمام  که روی یخچال است دو ساعت اول روز را خط به خط نشان می دهد مثل چک کردن محتویات کولِۀ هر بچه که مثلا قرار است خودشان هر شب قبل از خواب بپیچند طبق برنامۀ کلاسهای آنروز، آخرین ساعت مجاز برای بیدار کردن بچه ها و دیر نرسیدن، یادآوری سه بارۀ جیش و مسواک، انتخابهای یک صبحانۀ سریع، درست کردن قهوه، بسته بندی خوراکیهای سلامت و کم چرب و کم شکر برای زنگ تفریح و صد البته روزهایی که رفت و آمد بچه های همسایه هم به عهدۀ او هست و اینجوری طراحی شده است که خود انیشتین هم نمی تواند فرمولی را که مادرها با هم روی آن توافق کرده اند را توجیه کند. تلفن آقای ناتمام هم در این بازه زمانهای منفی پانزده دقیقه، هشت دقیقه و منفی دو دقیقه به حرکت به سمت مدرسه را با زنگهای مختلف اعلام می کند.

لیست دوم آقای ناتمام که روی میزش چسبانده شده است آخرین لحظۀ ترک محل کار برای برداشتن بچه ها و همچنین روزهایی که باید لوازم لازم برای کلاسهای ورزش و موسیقی و غیره را هم بردارد نشان می دهد. تلفن آقای ناتمام هم برنامه ریزی شده که زمانهای منفی یک ساعت، پانزده دقیقه و دو دقیقه تا لحظۀ حرکت به سمت مدرسه را هم با زنگهای دیگری اعلام کند.

لیست سوم که باز هم روی یخچال و زیر لیست اول چسبانده شده است انتخابهای شام شبهای هفته و همچنین روزهایی که اعضای دیگری از خانواده هم احتمالا برای شام سر و کله شان پیدا خواهد شد را نشان داده و در ضمن یادآوری می کند اگر بوی عجیبی در خانه می آید بچه ها- مخصوصا پسر آقای ناتمام - باید با چماق به سمت حمام هدایت شوند تا از مدرسه نامۀ لطفاً هپلی نباشید به خانه نیاید.

آقای ناتمام که از نسل قدیم است و برنامه ریزی و لیست درست کردن را خیلی دوست دارد همۀ این کارها را با علاقه و حوصلۀ خاصی انجام می دهد، و به خوبی می داند که هر روز به محض اینکه بیدار می شود تمام لیستها و برنامه ها و زمانبندیهای از پیش مهندسی شده مفت هم نمی ارزند و هر روز بدون استثناء یک تا پنج اتفاق استثنائی و بی سابقه در تاریخ این خانواده باعث ایجاد بحران و تشنج عصبی و تبدیل خانه به جنگل آمازون می شود درست در لحظه ای که همۀ وحوش زلزلۀ قریب الوقوعی را حس کرده اند و سر کنده و پرکنده و جیغ کشان و هوار زنان دنبال دُم خودشان می چرخند و برای نجات جانشان از زیر و روی هم رد می شوند.

اقای ناتمام که مرد تنهای شب است و مهر خموشی بر لبش وتنها و غمگین رفته است و دل از همه...ببخشید.

آقای ناتمام  که مرد تنهای شب است و سلولهای خاکستری اش سالهاست که تعطیل است خوشبین و امیدوار است که در زمان برگشت همسرش بیشتر از نصف بچه ها هنوز زنده باشند و شاید سیر هم. تمیز بودن و به کلاسها رسیدن و به تولدها رفتن که البته امتیاز اضافه هم دارد واقعاً ضروری هم نیست و بی فکر فردا و با خود و تنها عابر این شبها خودش است و کوله بارش را بسته است. یا همان کولۀ فردای مدرسۀ بچه هایش را - طبق خط اول از لیست یک.

۳ نظر:

  1. استرس لیست‌هات حتی به منم منتقل شد، برم یه نصفه‌زاناکس بخورم.

    پاسخ دادنحذف
  2. ببین یه توصیه که کارهای غیرضروری رو از لیست حذف کن و فقط به شکل بقا نگاه کن تا مادر بچه‌ها برگرده

    پاسخ دادنحذف
  3. خداقوت آقای همه‌چی تمام ناتمام :)

    پاسخ دادنحذف