وسط مهمونی از بحث دور میز، خسته میشم و میرم تو تراس کوچیک خونهی ف سیگار بکشم. تراسشون کوچیک اما بامزهست. چشمم میفته به شمعدون سیاه روی میز و شمع رو روشن میکنم و لبخند میزنم. چند تا عکس میگیرم. محو شمع شدم. من جنبهی هیچ شعلهی آتیشی رو ندارم. حتی کبریت! _سلام همکلاسیهای اتاق_ کلاً مسخ آتیش میشم همیشه و هربار و هرکجا. دخترک سراسیمه میاد تو تراس و میگه کجایی چرا طول میدی بابا دنبالت میگرده و انگار عصبانیه از دستت!
پیاماس لعنتی اومده و پریود از رگگردن بهمنزدیکتره. خوبم اما از بس تو ذهنم باهاش حرفزدم و بحثکردم و سعیکردم متقاعدش کنم، ذهنم خستهشده. ما اُورتینکرهای طفلکی، روزی چندبار حرفهایی رو که قراره به آدمها بگیم، با خودمون میزنیم. هی جواب میدیم هی عوضش میکنیم و آخرش هم اینطوری میشه که به این نتجه میرسیم که؛ حرفی که قرار بود بگیم رو قورت بدیم! و خب اینطوری شد که افتادم به جون خونه و حسابی همه جا رو سابیدم و روفتم و خودم رو خستهتر کردم خیالم راحت شد.
چند وقتیه طپش قلب و حس آریتمی دارم. انگار دو، سه تا بومب میکوبه و یکهو وایمیسه. یا انگار گروپ گروپ و محکم میطپه جوری که میخواد بیاد بیرون از سینهام. آروم نفس عمیق میکشم و مثل یوگاییها بازدم درستوحسابی انجام میدم. خودم حس میکنم باید حتما برم چکاپ قلب. چون تعدادش زیاد شده اخیراً. دارم سعی میکنم بیخیال باشم اما نمیشه. آپنهی تنفسی هم گاهی دارم تو خواب. مثل زمانیکه پنیک کردهبودم انگار یکهو نفسم درنمیاد و هراسون از خواب میپرم. حس بدیه اون لحظه که اینطوری می شم. ناراحتم میکنه چون فکر میکنم مردهام البته دور از جونم چون من عاشق زندگیام :)
هربار میگم دور از جونم، شلیک خندهی آدمها بلند میشه. آدمها نمیدونن من واقعاً میگم دور از جونم! نمیدونن من شیفتهی شور و عشق زندگیام. بهشون گفتما که اگه روزی دستخط یا حتی فیلم من رو دربارهی سوییساید دیدین، مطمئن باشین من رو کشتن البته دور از جونم!
از مطب دکتر ارتوپد که اومدیم بیرون، رفتم تو مغازهی کنار مطب و دیدم وای که پر از جنسهای مکزیکی و جیپسی و سرخپوستیطوره. چشمهای هردومون گردشد. دخترک که رفت محترمانه یه گوشه نشست و منم واسه خودم اون وسط چرخیدم و چرخیدم و آخر یه جلیقهی مشکی کراپ خریدم که کنارههای یقه تا پایین، گلیمبافی شده با دست اما طرحش یه طرح مکزیکیه. یه یراق باریک قرمز تیره هم داره که قشنگترش کرده. خلاصه اون جیپسیسرخپوستمکزیکی درونم فعال شد و باز چشمهام قلب قلبی شد و احساس کردم شبیه فریدا شدم وخریدمش. رفت پیش استایل اسپانیش مورد علاقهام که کی و کجا بپوشمش زودی و عشق کنم.
الان اومدم خونه. چشمها و سرم کمی درد میکنه اما سعی میکنم بخونمتون.
راستی بعد از خرید حس آریتمی و طپشقلب هم ندارم و دور از جونم قرار نیست بمیرم :))
خرید تراپی کردی؟ D:
پاسخ دادنحذفولی حتما برو تست قلب بده
آره عزیزم :)
حذفباشه حتما :*
پزیره مال پی ام اسه. قشنگ آدمو از این رو به اون رو میکنه. نصف دلخوریهای من از آقای عین پست آخرم، مال هورمونه قطعا. و واقعاً باگه
پاسخ دادنحذفحالا من با اون باگی که گفتی حال میکنم چون واقعیتهایی که میدمشون زیر فرش، زمان پیاماس خیلی عریان جلو چشمم رژه میرن و میخورن تو صورتم
حذفآره سایه جونم یه قسمتیش مال همونه. اما بیشتر از یه ماهه حتی وقتی پیاماس نیستم!
حذفآره خود واقعی بدون سانسور و بی اعصاب میشه آدم و یه سری ملاحظات رو میذاره کنار
حذفچه جالب بود اینی که گفتی ژه موافقم باهات.
پاسخ دادنحذفبا ژ موافقم که پی ام اس باعث میشه پرده هه بره کنار ولی زندگی پر از واقعیت های تلخه و ادمیزاد همیشه در حال کنار اومدن و صبوریه و این پی ام اس زحمات ادمو به باد میده
پاسخ دادنحذفمیدونی چه دل هایی رو شکوندم من؟ واقعاً برای من باگ بزرگیه. همیشه هم پشیمون میشم بعدش
حذفعزیزم🫂
حذفدزیره این حالی که میگی من هم یمدت داشتم . عوارض دارویی نیست؟ نوار قلبم هم اوکی بود … حتما برو چک اپ . مال من از دارو بود یا استرس نمیدونم
پاسخ دادنحذفنیلی داروی خاصی استفاده نمیکنم الان. ظاهراً هم استرس ندارم ! حتما میرم :**
حذفتیپ مکزیکی خیلی بهت میاد قربون ریخت و قیافه قشنگت
پاسخ دادنحذفخدانکنه نیلی جونم...عزیز دلمی تو 🥰
حذفما اورتینکرهای طفلکی.. من فکر میکنم استرس یا نوسان هورمونه اما یه چک بکن که اسوده بشی:-*
پاسخ دادنحذفحتماً نوا جون. مرسی :**
حذفچقدر با پاراگراف اولت همزاد پنداری کردم
پاسخ دادنحذفعزیزم 🫂😔
حذفدرگیره جان من چند سال پیش با این علائم که گفتی پرکاری تیروئید داشتم که متخصص غدد متوجه شد، گاهی قلبم انقدر تند میزد که حس میکردم دیگران صداش رو میتونن بشنون ، گاهی هم بیحالی و کاهش وزن هم بود.
پاسخ دادنحذفعجب! مرسی مستانه. اره باید چکاپ هم بدم. آزمایش شیش ماه پیشم خوب بود شکر خدا :*
حذف