این اولین مایویی نبود که گم کردم. خودش مایو خاصی نبود. یه اسپیدو مشکی - به قول دوست شناگرم مدل قهرمانی که جلوش موجهای آبی به سبز تغییر رنگ میداد. یه سال و نیم پیش وقتی پیش خواهرم بودم تو سرمای سگکش مملکتشون تصمیم گرفتیم جوجههاش رو ببریم شنا، فهمیدم مایو نبردم. همونجا، از فروشگاه ورودی استخر، سرِگردنه خریدمش. هر از گاهی، دم استخر باهاش عکس میگرفتم و برا خواهره میفرستادم: مایویی که با هم خریدیم.
مایو جدید رو توی آوت-لِت پیدا کردم. سایزم نداشت. گفت: «فقط یکی تو مملکت مونده. برات میتونن پست کنن». همون روزی که رسید، اسپیدو رو جا گذاشتم. پریروز افتتاحش کردم. توی رختکن آبچکون، از کنار آینه رد شدم . از گوشه چشمم یکی رو توی آینه دیدم که من نبودم. برگشتم سمت آینه خودم رو برانداز کردم. چرخیدم. بیشتر از اینکه مایوی جدید رو ببینم، نبودن مایوی قبلی رو دیدم. ضربدر سفیدی که از آفتاب نسوخته بود.
راست میگن که چیزها در نبودشون نمود پیدا میکنن.
من نه مایو دیدم نه خط رو درثانیه اول ماهیچه ها رو دیدم و از حسودی اهی از نهادم برامد
پاسخ دادنحذفتو اول بگو چرا الان بیداری؟
حذفوالا من دوباره چک کردم فقط ضربدر سفیدم و ماهیچه ندیدم. فکر کنم دوست داشتی ماهیچه ببینی دیدی!
به علت جیش بیدار شدم :)) واقعا ماهیچه ها و فرم شونه خیلییی قابل توجهن چون بهت چسبیدن نمیبینی و برات عادیه :))
حذفچند بار این رو خونده باشم و قند آب شده باشه تو دلم خوبه. تعریف رو با دلی روشن ازت گرفتم. راس میگی چون به خودم وصله نمیبینم.
حذفاگه شونه های من رو ببینی متوجه تفاوت روشن میشی که شنا کردن چه تاثیر شگرفی در تو داشته 😀 البته که بپذیر بیشتر از این هم بخودت کردیت بده 😍
حذفبه به چه عکس قشنگی:*
پاسخ دادنحذف:،×
حذفچه قشنگی شما :* هم مایو هم ماهیچه و ضربدر سفید :)
پاسخ دادنحذفخدا بیامرزه مایو قبلیه رو :,-)
حذفوای من همواره تصور میکردم تو بسیار ریزنقش باشی ولی الان هزاران بار به به😍😍
پاسخ دادنحذف