۰۵ شهریور ۱۴۰۵

۸۵ از ۱۲۰

برای بار دهم دارم یادداشت‌های روزانه‌ی ویرجینیا وولف را می‌خوانم. رسیده‌ام آن‌جای کتاب که رمان خانم دالووی منتشر شده و ویرجینیا وولف علی‌رغم موفقیت کتاب، احساس شعف نمی‌کند، آن‌چنان که باید. و دارد به طرح نوشتن «به سوی فانوس دریایی» فکر می‌کند. آن‌جا که می‌نویسد دیگر میل ندارم در برابر مرگ کلاه از سر بردارم. می‌خواهم در حال صحبت از اتاق بیرون بروم و نوشته‌ام را ناتمام بگذارم. تاثیر مرگ بر من چنین است، نه ترک گفتن، نه تسلیم شدن، بلکه مانند کسی که به تاریکی گام می‌نهد. جمله‌های ویرجینیا وولف شبیه شولایی اندوه را دورم می‌پیچد و غمم را سنگین می‌کند. دست از خواندنش برنمی‌دارم. با غرق شدن در اندوهی عمیق به جنگ اندوهی عمیق‌تر می‌روم. ماجرایی دراز و کسالت‌آور که مانند مِهِ یکی از روزهای ژانویه غلظتِ آن کم و زیاد می‌شد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر