از دیشب تا بحال فکرام صد و هشتاد درجه تغییر کرده. دیشب توی ژورنالم نوشتم و امروز میبینم اون فکرها دیگه نیستن.
دیشب وقتی برگشتم خسته بودم و ذهنم بلافاصله بعد یه ماجرا میره روی منفیها و سعی میکنه منو ببره زیر سؤال. ولی امروز با خودم اوکیام و میگم همینه که هست.
خونهش رو خیلی مرتب و تمیزکرده بود و باز بخت خندان و زمان رام بود. اون چیزهایی که منو اذیت میکنه نبود. من اول که وارد یه خونهی جدید میشم خیلی گارد دارم و خیلی بو میکشم :)) نمیتونم به هیچ جا دست بزنم و همهچیز داره بهم حمله میکنه.
این دفعه ولی آشنا بود. بوی خوب میومد. حتی تونستم برم توی آشپزخونه و فنجون مورد علاقهم رو از بین فنجونهای مومین رنگارنگ پیدا کنم. همهی خونهها این فنجونا رو دارن. فقط کافیه در کمد رو باز کنی و دنیای زیبای مومین رو ببینی.
روی مبل با آرامش لم دادم و در محیط خیلی دلنشین موزیک گوش کردیم و دنبال ساندبار برای تلویزیون من گشتیم. یکم این مرحله سخت بود چون بازی نبود و واقعیت بود. ترجیحم اینه که در بازی بمونم و هیچی جدی نباشه ولی متأسفانه آدم بزرگ هستم و گریزی نیست.
خوبیش اینه که یا در همون لحظه یا بعداً سلفرفلکشن داریم و ازحس های قشنگ٫ ترسها و ناامنیای که در اون لحظه تجربه کردیم حرف زدیم. خوبی دیگه اینکه مطمئن شدم به لحاظ جسمی و روحی خیلی سالمه. همهچیز به شکل غیرقابل باوری دلپذیر بود ولی ذهنپذیر نبود. ذهنم همش میخواست منو معذب کنه.
پیچیدگیش بیشتر از این جهته که خیلی جدیده و نمیتونم حدس بزنم چی درونش میگذره و وقتی هم میگه کاملاً با چیزی که من تصور میکردم فرق میکنه.
به خودم میگم: هیجان و تجربه های جدید میخوای؟ بفرما. هر کی هیجان میخواد پای لرزش هم میشینه.
آره دوستان خیلی خیلی دلپذیر بود.
تجربهی خوبیه نیلی جون. برات خوشحالم. برو تو دل ماجرا و کیف کن و زیاد به لحظهی بهش فکر نکن.
پاسخ دادنحذفبه قول عطار: تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت ❤️
خیلی بیت قشنگیه چجوری به ذهنت میرسه همچین چیزای قشنگی. بوس بهت
حذف:-)
پاسخ دادنحذفمن هم بو میکشم خونههای جدید. وای به حالم اگه بوی نم ونا بده :-[
ذهن زمان میخواد برای پردازش. لذتش رو ببر
وای از بوی نا متنفرم. مگه شهر شما هم بوی نم داره؟ فک میکنم جاهایی که افتاب هست اوضاع خیلی خوبه از این نظر
حذفاووووف.. بوی نا.. کپک ..
حذفخونهها معمولا قدیمین. تهویه درست ندارن .. رطوبت خیلی بالاست برای همین خیلی راحت کپک میزنه.
آفتاب خودش شرجی میکنه 🥲
می بینم که نیلی جان یک قدم جلوتر رفته توی رابطه ؛ خوش بگذره بهت عزیزم
پاسخ دادنحذفمستانه خیلی قدمش بزرگ و خوبه دارم لبخند میزنم و اینو مینویسم 😍
حذفتجربهی جدید دلم خواست. بعد بیام اینجا با جزییات بنویسم :))))))
پاسخ دادنحذفمنم دلم خواست بخونم بس که جذاب مینویسی😍
حذفچه خوب نیلی جون :*
پاسخ دادنحذفبغل برای جیران
حذفبوس؟؟ :دی
پاسخ دادنحذفویلااا ! اره ولی راحت نبودیم که. کوتاه بود. نشد که بشه اونطوری. هنوز وقت هست برای مزه کردن. فعلا بقیه اعضا وارسی شد 🤣
حذفشرمنده دیگه من خیلی فوضولممممم
حذفذوووووق کردم برات :*****