روز چهلم
صبح به همسر گفتم حالا که خونه هستی امروز خودت پسرک رو ببر کلاس ؛ خودم یه لیست نوشتم از چیزهایی که برای خونه نیاز دارم ، کابینتی و یخچال و فریزر؛ فقط وقت داشتم به خرید یخچال برسم ، برنج رو شستم و آماده گذاشتم که وقتی برگشتم درست کنم ، قیمه ی دیروز پز هم دارم ، رفتم میدون تره بار نزدیک خونه ، نصف آدم هایی که دیدم یه جعبه ی کوچیک انجیر سیاه خریده بودن ! یاد پست اینستاگرام میم افتادم که با خمیر هزارلا ، پنیر کممبر و انجیر سیاه ، گردو وعسل یه دسر درست کرده بود . یه حساب سرانگشتی کردم دیدم بالای دومیلیون هزینه ی درست کردن اون دسر میشه ؛ با خودم فکر کردم چند وقته که هر چیزی که میبینی و یا میخوای بخری زود توی ذهنت حساب و کتاب میکنی !!
شدیم یه ماشین حساب سرخود، هر چیزی مثل ماشین ، یه ساختمون تازه ساخت ، وسایل توی ویترین مغازه و هر چیزی که به چشممون میاد اول چرتکه میندازیم و بعد یه آه بلند میکشیم !
البته که من اصلا آدم مصرف گرایی نیستم ؛ یعنی تا دو سال پیش یه گوشی آیفون سیکس داشتم که خیلی هم خوب و دقیق کارم رو راه مینداخت ، ولی انقدر دخترک و همسر اصرار کردن یه گوشی مدل جدید تر گرفتم .
نمیدونم اون آدم های مصرف گرا و یا همون ها که هر دو سال وسایل خونه شون و یا ماشینشون رو عوض میکردن ، چه رنجی میکشن . البته که به خودشون مربوطه ؛ هر که بامش بیش ، برفش بیشتر ، والا :)
مستانه باورت نمیشه. هر دفعه کارت میکشم یه دور تعجب میکنم. منی که قبلاً اصلا قبض و فاکتور رو نگاه نمی کردم
پاسخ دادنحذفسایه باورت نمیشه من اولین کاری که برای خرید انجام میدم خوندن برچسب قیمته ، انقدر به دریوزگی کشوندن ما رو .
حذف:(
پاسخ دادنحذفخیلی وضع مزخرفیه،
اما من دیگه وا دادم از این چرتکه بودن.
اگه دیدم میشه خرید، میخرم. یک موقع هم فروشنده میگه: حاجی، مشتی، مهندس، استاد! موجودی ندارن!
نداره *
حذف