۱۵ مرداد ۱۴۰۵

می‌دونم زمستون تموم می‌شه، ولی الان سردمه

نارنج سه تا مونده به آخر رو ریختم تو سوپ. هسته‌هاش رو جدا کردم، گذاشتم توی یه فنجون، یه ذره آب  و یه پینچ نمک ریختم روشون. گذاشتمشون کنار کافی ماشین، زیر پنجره. کاسه رو دادم به دست چپم، با دست راست پنجره قدی که به حیاط وا می‌کشه رو وا کردم. مامان «سین» صندلی رو تو بهترین جا گذاشته. یه جوری که آفتاب رو تنت بیفته ولی تو چشمت نزنه.  ولو می‌شم رو صندلیه. نوک انگشتام رو بو می‌کنم‌.  تازه  بعد از یه ماه دارم با «فقط ۵۰۰ متر نه بیشتر» به صلح می‌رسم. یه خوبیش همینه که خیلی ریلکسم می‌کنه نه خوابالو.  اوایل مغزم اینجوری بود که صرف نداره! باید زمان شنا بیشتر از زمان رخت‌کن باشه‌. از این قانون‌های مزخرفی که نمی‌دونم کی و چرا تو کله‌امه.
سوپ رو سر می‌کشم. چند دقیقه چشمم رو می‌بندم. آفتاب می‌ره پشت ابر. پاهام می‌کشم تو دلم.  دستم رو می‌گیرم زیر دماغم. بوی نارنج. بوی شمال. بوی بازار رشت.  همسایه داره نی می‌زنه. سوزناک. یه ذره دیگه بیرون بمونم با نفیرش به ناله میفتم. جمع می‌کنم خودم رو که برم تو ولی چرخ می‌زنم تخمه‌های نارنجی رو که کاشته بودیم چک کنم. یکیش جوونه داده! 

۷ نظر:

  1. اخی چه خوب...منم نارنج کاشتم و گلدونش خیلی قشنگ شد :)

    پاسخ دادنحذف
  2. همراهت رو اون صندلی زیر آفتاب نشستم 3>

    پاسخ دادنحذف
  3. جسارتا نر هست یا ماده؟ ما کاشتیم نر درومد و سالهاست هیچ نارنجی دستمونو نگرفته:(

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. راهی هست که بفهمم؟ من فکر کنم باید هم نر باشه هم ماده که کرده افشانی شه؟!

      حذف
  4. من که نمیدونستم نارنج نر و ماده داره!

    پاسخ دادنحذف