امروز در شلختهترین حالت ممکن رفتم درمانگاه. صبح دیر از خواب پاشدم و سریع موهامو دم اسبی بستم. وقت سشوار و براشینگ نداشتم. شال مزخرف رو سرم انداختم و پریدم تو ماشین. زنگ زدم به برادرم و نیم ساعت هم با جانکم ( دختر برادرم) ویدئوکال کردم. دخترک کمکم دارد فارسی رو فراموش میکند و این غمگینم میکند.
درمانگاه برعکس این روزهای تابستان شلوغ بود. مامانم هم این وسط ف.شکنش تمام شد و طاقت نداشت تا من ظهر برم خونه و قرار شد سر راهش از ورزش بیاید و برایش یه نیو بریزم. تا در اتاقم رو باز کرد شروع کرد ایراد گرفتن که این چه وضع سرکار اومدنه با موهای پریشون و چشمای خواب آلود. یه کم به خودت برس. خجالت نمیکشی و بلا بلا. سریع ف.ش رو برایش تو گوشی ریختم و گفتم مریضها پشت درن، و راهیاش کردم که سریع برود و همینطور که بیرون میرفت گفت اصلا به فکر موقعیت اجتماعیش نیست.
خانوم چادری و آقای مسنی نوهی خود را آوردن درمانگاه. بچه رو ویزیت کردم و داروها رو برایش نوشتم و کد رهگیری رو دادم. دو سه دقیقه بعد، نیلوفر منشی درمانگاه با خنده اومد تو. گفت دیدین چیکار کردین؟ گفتم چی شده؟ گفت این خانوم رفته به مدیریت شکایت که پزشکِ شما، شال سرش نیست و شوهرم به گناه افتاده، اینجا مگه صاحاب نداره؟ نگاه کردم شال افتاده بود دور گردنم. یادم اومد آقای مسن اصلا دم در ایستاده بود و من حتی صورتش رو ندیدم. به نیلوفر گفتم با این موهای سشوار نکشیده و بستهی من و قیافه رنگ و رو رفته به گناه افتاده؟ بهش بگو بیاد خودم جوابش رو میدم و زیر لب یه فحش بدی هم دادم که نیلوفر گفت ما خودمون جوابش رو دادیم رفته و حرص نخور. آه بلندی کشیدم.
باید قبل ساعت یک میرسیدم خونه. چون برق میرفت وگرنه ماشین رو باید بیرون پارکینگ میگذاشتم. دکتر بعدی که اومد سریع پریدم تو ماشین و یه سره رفتم خونه و پریدم تو تخت و اتو مو رو گذاشتم دم دست که با موهای شلخته عصری نرم مطب.
بچه که بودم فکر میکردم پرنسسم. پیرهنهای صورتی آستین پفی و کفشهای تق تقی میپوشیدم و دور خونه با کیفهای کوچولو راه میرفتم. ولی الان از این درمانگاه به اون مطب میرم. و بیشتر شبیه کوزت قبل ملاقات با ژان والژان هستم تا پرنسس. بهرحال هرکسی اقبالی دارد :)
چرا مردهای مردم رو به گناه میندازی سایه بذار پاک و بیگناه باشن خب 😅🤦🏻♀️
پاسخ دادنحذفحالا نفهمیدم زنش از کجا فهمید به گناه افتاده :)))
حذفاول برام سؤال شد که «ف.شکنش» آیا یک اصطلاح پزشکیه یا چی ... که زود قضیه روشن شد :)))
پاسخ دادنحذف:)))
حذفاین نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذفمتاسفم ازوضع فرهنگی که توجهش بیشتر به پوشش سرپزشک هست حتی وقتی بچه تحت درمانه :( ولی خب یک کمی هم باید به آقاهه حسن ظن بدیم - شاید فتیش موی سشوار نکشیده داشته و زنش این رو می دونسته؟ من یکی از آرزوهام اینه که یک نفر از داخل یک ازدواج خیلی مذهبی در ایران وبلاگ بنویسه راجع به افکار واقعی و احساساتشون در ارتباط با مسایل جنسی - واقعا دیدن مو برای یک نفر می تونه هیجانی باشه؟ در چه حد؟
پاسخ دادنحذفطبق تجربه کاری من در اقصی نقاط ایران همه چیز میتونه هیجانی باشه. مثلاً من بلوچستان با مانتو میرفتم خرید همه برمیگشتن نگاه میکردن. در حالیکه تو بوشهر این قضیه کمتر بود. ولی درمانگاه من تو تهران جایی قرار داره که قشر سگ مذهبی زیاد میان. و من سعی میکنم به خاطر مهندس ( رییس درمانگاه) رعایت کنم واقعا. کلا هم عادت آرایش زیاد ندارم. ولی اونیکه بخواد تحریک شه مثلاً یا لاک ناخونت هم تحریک میشه.
حذفدرسته خب. من یک مدتی که خارک بودم نیروی کاری همه مرد بودن و روی شیفت اقماری ۱۴-۱۴ - سلف غذاخوری یک تلویزیون داغون هم داشت معمولا اخبار نشون می داد - ساعتهایی که گوینده اخبار زن بود جای سوزن انداختن نبود تو سلف. نزدیک ترین نوع تماس بود با جنس مخالف در ۱۴ روز کاری -خانوم شاقول با مانتو مقنعه از پاملا اندرسون لخت سکسی تر بود خلاصه.
حذفرضا این علاقه ای که داری در مورد زندگی خصوصی یک زوج مذهبی براش خوراک دارم :) از سالهای وبلاگ نویسی یه وبلاگی بود بنام فاحشه متشرع . زوجی از خانواده مذهبی که شوهرش تمایلات مازوخیستی داشت. اینقدر جالب بود که من با زنه دوست شدم و با هم تلفنی حرف میزدیم. اینقدرم ماجراهای هیجانی داشتن.یمدت هم مرده رو گرفتن به جرم خانه فساد بازداشت بود. در کامنت نمیگنجه جالبی اتفاق های زندگیشون.
حذفچه جالب بیا بگو تو یه پست بعضیهاشو. منم مثل رضا به این موضوع فکر میکنم دربارهی مذهبیهاو....
حذفاو مای گاد - نیلی جان لینکی چیزی؟
حذفازش پرسیدم، مطالبش همه رمزداره وفراموش کرده رمزشو. اگه اجازه بده داستانش رو تا بتونم براتون میگم .
حذفاین طفلی ها چقدر نگران گناه کردن هستن :)
پاسخ دادنحذفخودت رو عشق است سایه جان ، دم اسبی ، بدون براشینگ و با براشینگ:*
فدای تو :*
حذفاین نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذف! من همون مدت کمی که ایران کار کردم چند مورد ملت رو به گناه انداختم. دیدم در بلند مدت یه دردسری میشه. چون من که درست نمیشم، آقای رییس جمهور هم میگه هرکی ناراضیه راه باز و جاده دراز. جاده دراز رو گرفتم.
پاسخ دادنحذفولی جدا میفهمم که چقدر زور داره. چقدر آدمها خرن و همه چیز رو for granted میبینن. دو روز دیگه که بری هر جایی خودشون بدون دکتر میمونن! جدا خیلی خرن!
دم همکاران گرم که پشتت دراومدن!
یه دلیلی که همینجا موندم، مهندس رییس درمانگاه است که بسیار آدم فهمیده و روشنفکریه. و کار کردن باهاش اذیتت نمیکنه. برعکس بقیه کارفرماها که دگمن
حذفمن همه تون رو که در چنین شرایطی میتونین صبور باشین میستایم. من خیلی حرصم میگیره و عصبانی و حرصی ام . دندونامو دارم فشار میدم پس بیشتر چیزی نمیگم که از فضای این پست خارج بشم :(
پاسخ دادنحذفعزیزم حرص نخور.:*
حذفاینقدر عنوانت فشنگه که هی باز میام :)) تا بحال نشنیده بودم. با قر هم خونده میشه : پیشونی! ما رو کجا مینشونی ؟!💃😅
پاسخ دادنحذفاین تیکه کلوم مامانبزرگم بود :))
حذفوای منم با همین لحن تو خوندم نیلی 😅
حذف