۰۵ شهریور ۱۴۰۵

اپیزود هشتاد

 بلاخره منم به اپیزود هشتاد رسیدم.

چند روزیه خیلی سرم شلوغه و نرسیدم بخونمتون. فردا هم قراره بریم خرید. دیروز رفتم روغن بخرم و روغنی که ایرانیه و سال‌هاست همونو می‌گیرم نبود چندجایی که سر زدم. دستمال و شوینده و حبوبات خونه هم رسیده به جایی که وقت خرید کردنه. امشب توی مهمونی حرف شد، همه گفتن که خیلی تنوع همین کالاهای ایرانی هم کم شده تو بازار. موش درونم ندا داد که بجنب تا قحطی نشده. خلاصه خواستم بگم که فردا هم گمون نکنم درست حسابی برسم به وبلاگ ولی از شنبه همه چیز باز برمی‌گرده به روال سابق.

فعلا شب به خیر. روز به خیر.

و بوس.

۸ نظر: