۱۵ مرداد ۱۴۰۵

بیست و دوم از چله دوم (دلتنگی)

 دلتنگم، خیلی دلتنگ

دلتنگ سارا و از سیاره مون دلگیرم برای این همه بی رحمی و دوری

یه روزهایی هست که فقط یه آدم هایی می تونن گذر اون روزها رو آسون تر کنن، این روزها هم از همون روزهاست

و ما کنار هم نیستیم و سالهاست که این لحظه ها رو از توی صفحه های گوشی هامون رد می کنیم

این از اون زخم هاییه که هر چقدر پانسمانش می کنی یه جا دوباره خونریزی می کنه و دردش بیشتر می شه …

دلم می خواست الان پیشم بود، پیشش بودم، بغلش می کردم و بهش می گفتم قربونت برم، نترس چیزی نیست 

اما نیستم…

۸ نظر:

  1. کتی عزیز، میدونم از دردت کم نمیکنه ولی عمیقا باهات همدردم. متاسفم که این شرایط رو تجربه میکنی. میکنم. من میتونم جای سارای تو اسم مینا رو بنویسم و تمام بقیه ی نوشته ات بشه چیزی که امروز دارم تجربه میکنم.
    یک بغل ساکت محکم :)

    پاسخ دادنحذف
  2. عزیزم...متاسفم برای این رنجی که می‌کشی کتی 🫂

    پاسخ دادنحذف
  3. بغل بزرگ. چون منم سال‌هاست از برادرم دورم و این رنج هیچوقت برام عادی نمیشه

    پاسخ دادنحذف
  4. دوری دردناکه کتی حق داری 😔❤️

    پاسخ دادنحذف
  5. امان از این حس درموندگی .. بی‌چارگی.. دلم می‌خواست من تو رو بغل می‌کردم و می‌گفتم می‌دونم با این بغل هیچی عوض نمی‌شه ولی تنها نیستی. ولی نمی‌تونم.

    پاسخ دادنحذف
  6. بغل بزرگ کتی قشنگ

    پاسخ دادنحذف