یه چیزی که توی این مدتِ ننوشتن ( فکر کنم یک هفته) متوجه شدم، این بود که وقتی مینوشتم به هر اتفاقی در طول روز یه جور دیگه ای نگاه میکردم. یا دیگه دستِ کم بهش نگاه میکردم. یه جوری توجهم رو جلب میکرد که اگه چیز جالبی هست یا حرفی برای گفتن داره، حواسم باشه شب بنویسمش. همین باعث شده بود به محتوای هر روزم یه جور دیگه ای نگاه کنم. همینکه لیست چیزایی که میخواستم بنویسم هی بلندتر میشد. ولی از یه جایی که وقت نشد بنویسم، دیدم عه چه زود و راحت این نگاه رو از دست دادم. یا بهتر بگم دیگه تلاشی برای نگه داشتنش نکردم. روزها از منظر وبلاگ شبانه، دود شد رفت هوا.
یه مورد دیگه ام اینکه من وقتی تو دفترای خودم و فقط برای خودم مینوشتم، نوشته ها فرق داشت. نوشتن به مثابه آینه بود. اینجا ولی نوشتن به مثابه روی سن رفتن است. بازیگری که هیچکس ندیده است و نمیشناسدش. ولی نمیتونم اونجور که توی دفترهام مینویسم اینجا باشم. چونکه دیده میشم. دلم کاغذ میخواست. من آدم کاغذم. کتاب کاغذی، دفتر و دفترچه. حتی لیست خریدی که برای اضافه کردن یه قلم بهش دنبال خودکار بگردی. بماند که جبر زمانه این روزا متقاعدم کرده که یه نوت باز کنم فقط برای ایده های اینجا، چون دیگه زیر دوش و توی ترم نمیتونم دنبال دفتر خودکارم بگردم.
پ ن: حالا همه ی این حرفا رو زدم ولی روضه ی اصلی مونده که درباره ی فاصله گرفتن از دنیای مجازی هست. اون پی نوشت رو هم میذارم برای فردا.
نوشتن با مداد رو عشق است،
پاسخ دادنحذفال موافقت با ایدهی درون حرفات
اصلا دست یه جور دیگه ای با ذهن مرتبط میشه.
حذفهر دو را در کنار هم میتوان داشت سارا
پاسخ دادنحذفسایه جون من الان در این مرحله ام که باید بین نوشتن و خواندن متن های بچه ها یکی را انتخاب کنم:)
حذفمنم هنوز آدم دفتر و کتاب کاغذیم سارا :)
پاسخ دادنحذفولی اینجا نوشتن بهم مزه داد و عجیب بود! منظورم تایپ کردنه...
برای منم عجیب بود که اینجا هم مثل دفتر نوشتنم میاد:)
حذفسارا درست میگی حرف زدن در مقابل دیگران قبلش مشغولیت ذهنی میاره و حتی میتونه اذیت کننده باشه. گاهی که میبینم در طول روز دارم زیاد به همه چیز توجه میکنم که اینو بنویسم برای وبلاگ یا نه، ذهنم خسته میشه وبخودم میگم امروز اصلا نمینویسم. اینطوری در لحظه که صفحه رو باز میکنم بذاهه مینویسم و اینش خیلی ارامش بخش و لذت بخشه
پاسخ دادنحذفتازه حالا اینجا مثلا همه ناشناسیم نیلی!
حذفحالا من اذیت نمیشم ولی کانال نگاه به روزم تغییر میکنه.