۰۵ شهریور ۱۴۰۵

اپیزود هفتاد و نه

 هرچی نوشته بودم بین موبایل من و این صفحه، توی قطعی‌های اینترنت گوشیم و وی‌پی‌ان پرید. الانم خستگی و خواب‌آلودگی و دلتنگی نمی‌ذاره یادم بیاد چی نوشته بودم.

یه چیزی بود در مورد این‌که جایی هستم که ده دقیقه پیاده‌روی با کسی راهه که خیلی دلم براش تنگه و نه اون می‌خواد ببینمش نه من می‌تونم و از این‌جور مزخرفات.

یه روزایی راحت‌تر می‌گذره، یه وقتا کلافگی بیشتره. تو مغزم می‌گم هورمونه. چند روز دیگه بهتر می‌شم. می‌گذره. لعنت به من و هورمونام.

۶ نظر:

  1. امان از بالا و پایین شدن این هورمون‌ها جیران!!

    پاسخ دادنحذف
  2. از هورمون نگو که دلم خونه. چراعلم و تکنولوژی راه حل پیدا نمیکنه براش؟ اگه برای مردها بود تا بحال صد تا دارو بیرون اومده بود.

    پاسخ دادنحذف