شد سی روز که اینجا مینویسیم. این تنها روتینیه که تا حالا تونستم سی روز بدون وقفه انجامش بدم و حالا اینقدر دوستش دارم که دلم نمیخواد قطع شه.
دارم فکر میکنم برگردم به وبلاگم و دوباره بنویسم. سالهاست به خاطر یه نفر که مطمئنم از اونور دنیا منو میخونه و از دایره دوستیم پرتش کردم بیرون اونجا نمینویسم. شاید بهتره دیگه به بودن و نبودنش اهمیت ندم.
امروز اولین قسمت پادکست ازمایشیم رو ضبط کردم. تنها کاری که امروز انجام دادم همین بود. داستان فریبا وفی مونده برای کلاس فردا که بخونمش. هیچ کدوم از کلاسهای فردا تعطیل نشد و رو روال قبل انجام میشه.
راستی اولین خبر امروز رفتن شهرنوش پارسی پور بود و خاطرات زیادی که با اسمش اومد. خبر امروز یه جورهایی شنبه رو تبدیل به جمعه کرد انگار دلگیر و غمگین.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر