۰۷ مرداد ۱۴۰۵

امروز صبح زود فاطی اومد عین همیشه پر سرو صدا. چهارهفته نیومده بود شوهرش فوت کرده بود . بغلش کردم بهش تسلیت گفتم گفتم چرا اینطوری شد یهو گفت چهار مدل مخدر مصرف کرده بود باهم . 
خدا بیامرزتش ولی فاطی اصلا ناراحت نبود فقط نگران این بود که خونه به نامش نکرده چرا شوهرش. بعداظهر پسره رو بردم کلاس فوتبال یکی از مامانهای بچهها داشت اخبارو میگفت و اینکه چه اتفاقی افتاده اصفهان، همین الان داشتم به تراپیستم میگفتم که واقعا توان شنیدن و دیدن این اخبارو دیگه ندارم انچنان خشمم زیاد میشه که تپش قلب میگیرم. بعد از فوتبال رفتیم شهر کتاب الکی دوتا کتاب خریدم. بنظرم تهران خیلی شلوغ تر از همیشه اس اینروزا 

۲ نظر:

  1. کار خوبی میکنی اخبار رو پیگیری نمیکنی، اوضاعی که نمیشه کنترلش کرد خیلی حال آدم رو‌بد میکنه.

    پاسخ دادنحذف
  2. دقیقا ، نابودمون کردن

    پاسخ دادنحذف