خدا بیامرزتش ولی فاطی اصلا ناراحت نبود فقط نگران این بود که خونه به نامش نکرده چرا شوهرش. بعداظهر پسره رو بردم کلاس فوتبال یکی از مامانهای بچهها داشت اخبارو میگفت و اینکه چه اتفاقی افتاده اصفهان، همین الان داشتم به تراپیستم میگفتم که واقعا توان شنیدن و دیدن این اخبارو دیگه ندارم انچنان خشمم زیاد میشه که تپش قلب میگیرم. بعد از فوتبال رفتیم شهر کتاب الکی دوتا کتاب خریدم. بنظرم تهران خیلی شلوغ تر از همیشه اس اینروزا
کار خوبی میکنی اخبار رو پیگیری نمیکنی، اوضاعی که نمیشه کنترلش کرد خیلی حال آدم روبد میکنه.
پاسخ دادنحذفدقیقا ، نابودمون کردن
پاسخ دادنحذف