۰۹ تیر ۱۴۰۵

دوتا ممه

 دیروز نرسیدم بنویسم اینجا، خیلی حرصم گرفت. از صبح تو کوچه خیابون بودم تا ساعت یازده شب بعدم تراپی داشتم دیگه همونو رفتم خوابیدم،. با دوسری مامانهای دوستای بچه تایم گذروندم از صبح تا بعداظهر یسری ام از بعداظهر تا شب. خیلی بسیار زیاد انرژیمو میگیرن اصلا انگار شوت شوتن کلا تو این دنیا نیستن خیلیاشون. شایدم من تو این دنیا نیستم زیادی به حالو هوای خودمم.

یکیشون میخواست خط مبایل بخره برای بچه ده یازده ساله،با این شرایط مملکت بنظرن اوکیه حالا میگیم به لحاظ امنیت میشه قبول کرد که بچه در دسترس باشه. داشتیم حرف میزدیم که بابای بچهه ینی بابای دوست بچه زنگ زد به مامانه گفت این شماره های رند رو دارن مثلا ۱۲۳۴۵۰۰ و یکی دوتا شماره رند دیگه ، مامانه خیلی جدی جواب داد که نه اصلا همون شماره ایی که گفتم . باباهه هی میگفت نیست ندارن الان اون شماررو از بین این سه تا انتخاب کن دیگه ،مامانه قبول نکرد گفت همون و قطع کرد. 

ازش پرسیدم جریان چیه ؟خب این شماره ها که خوبن، چه شماره ایی رو تو میخوای؟  یه لبخند بسیار مزخرف زد با حالت چشمای مزخرفتر گفت باید شماره ۱۰۰۸۵۸۵ رو بگیره براش. اصلا نفهمیدم یخورده نگاش کردم گفتم اره خوبه ولی ۱۲۳۴۵ واین شمارهای دیگه ام که گفت باباش خوبه که چرا حالا این فقط؟ گفت اصلا همون شماره برای اینکه چندسال دیگه خواست بره فرشته واندرزگو شماره بده خیلی راحت میگه صد دوتا ممه.

من:| :| : | 

نمیدونم قیافم چه شکلی شد که ادامه نداد . فقط یادمه که وسط اتوبان بچه میزد به دستم میگفت مامان خوبی؟

۵ نظر: