زن بعد از فرستادن بچهها به مدرسه، کتاب و موبایلش برداشت و رفت روی تخت بچهاش. تا بعدازظهر که کلاسش شروع بشه کتاب خوند. بعد از خواب بچهها هم به کتاب پناه برد و تمامش کرد. در کاغذی یادداشت کرد: «صلح با جهان بیدار کردن جز جز جهان است از طریق چیزی که هم جزئی از جهان است و هم نیست» در دلش آرزو کرد چند روز دیگر مثل امروز کاش در هفته داشت که میتوانست هیچکاری نکند بجز خواندن…
چی میخوندی که انقدر چسبناک بود؟
پاسخ دادنحذفآیینه های دردار رو خوندم از هوشنگ گلشیری :)
حذف