۳۰ مهر ۱۴۰۵

Postcoital Dysphoria

مرد خسته بود. هفته‌هایی که دخترها پیشش هستند، خیلی سخت می‌گذرد. بچه‌ها سخت و پرماجرا هستند. حتی بیدار کردنشان و فرستادنشان به مدرسه هم کار ساده‌ای نیست. دوازده روز بود که بچه‌ها با او بودند.

باشگاه بودم که پیام داد: «این عصر کمی وقت دارم.» گفتم: «یعنی بچه‌ها پیشت نیستن؟» گفت: «هفته‌ی دیگه بچه‌ها پیشم نیستن.» گفتم: «ایده‌ای داری؟» گفت: «بریم مرکز خرید دور بزنیم.»

از باشگاه پریدم بیرون؛ دوش، کرم‌مالی، سشوار، رژ و لباس‌های مورد علاقه‌اش. جین فاق‌کوتاهی که از آمازون گرفته بودم، کفش‌های مری‌جین براق و پاشنه‌دار، بلوز شفاف مشکی و کت چرمی کوتاه برشکا. بدون لباس زیر بودنم را هم طبق معمول خودتان اضافه کنید، چون اصل بازی است. بالاخره یک کیف دستی کوچک و درخور هم با کمک نون از زالاندو خریده‌ام که دیگر حرص کیف نخورم. از خودم راضی‌ام.

چند قدمی تا پارکینگ، آن طرف کوچه، فاصله داشتم که صدای فحش دادن پسرهای تین‌ایجر و همهمه‌شان توجهم را جلب کرد. سر برگرداندم و سوییشرت طوسی پسرم را شناختم. سوار شدم و به مرد گفتم: «برو جلوی این جمعیت ترمز بزن، من ببینم پسرم با این‌همه پسر گردن‌کلفت چیکار داره.» تا دور زدیم و رسیدیم به صحنه‌ی جرم، جمعیت خالی شده بود. فقط پسرم بود و دو تا دختر و دوچرخه‌هایشان. خیالم راحت شد.

مرد خسته بود. خودش می‌گفت خسته نیست، اما نمی‌توانست حرف بزند. کلمات به‌زور بیرون می‌آمدند و جمله‌ها آخر نداشتند. این حال تنش و خستگی‌اش را می‌شناسم. شغل بسیار سختی دارد و هر روز مغزش مچاله است. گفت: «اول بریم فروشگاه، بعد خونه.» با تعجب پرسیدم: «بچه‌ها نیستن؟» گفت: «نه!» گفتم: «من پرسیدم تو گفتی هفته‌ی آینده بدون بچه‌ای.» گفت: «واتس‌اپ خره.» گفتم: «پس خرید لازم نیس. لطفاً بریم خونه که دارم می‌سوزم.» پرسید: «نمی‌شه هر دو؟» گفتم: «چیزی واجب‌لازم نداریم.» دوزاری من مثل همیشه کج بود. گفت: «در پابلیک کمی شیطنت کنیم.» و همان‌جا در ماشین، با دستی که آزاد بود و برای من بود، شروع کرد. پروانه‌ها می‌چرخیدند.

تصور اینکه ممکن است دوربین کنترل سرعت ازمان فلش بگیرد و آن عکس،  روزِ کارمندها را بسازد، خودش بخشی از ماجرا بود. سرعت باید طوری می‌بود که دوربین عکس بگیرد، ولی جریمه نشویم.

در مرکز خرید که می‌چرخیدیم، زنانگی‌ام پررنگ بود. گاهی برمی‌گشتم و به صورتش نگاه می‌کردم. دلم برایش تنگ شده بود. نگاهش به نگاه من متعجب بود و لبخندی خیلی نامحسوس داشت، از همان لبخندهای مخصوص مردهای اینجایی. بازی این‌طوری نیست که من نگاهش کنم. بازی این است که حواسم پرت باشد و او یواشکی نگاهم کند، یا به مردم نگاه کند که چطور به من چپ‌چپ نگاه می‌کنند.




خیلی بامزه است. وقتی مثلاً حواسم نیست، حواسم هست که چطور نگاهم می‌کند. نمی‌فهممش، ولی لازم هم نیست بفهمم.

وقتی به خانه رسیدیم، بی‌نهایت خسته بود. حالا دیگر نه‌تنها جمله، که حتی یک کلمه هم از دهانش درنمی‌آمد.

به ساعت نگاه کردم و شاکی گفتم: «خیلی وقتمون کمه. فقط می‌تونیم بشینیم کنار هم و همدیگه رو نگاه کنیم.» بی‌حرف و آرام بود. این داینامیک نرم و آرام هم به شکل دیگری خوب می‌چسبید. این‌قدر بهش حس دارم، این‌قدر دلم برایش تنگ شده و این‌قدر این نقطه‌ی آرام و امن را دوست دارم که دو بار می‌چسبم به سقف. بدنم مراقب مبل است، چون یک بار حواسش نبود و مبل چنان خیس شد که دو تا روکش با عجله باز و شسته شدند. مرد هم شوکه شده بود؛ تا آن موقع چنین چیزی ندیده بود.

بعد از ارگاسم، ناگهان همه‌چیز فرومی‌ریزد و دچار اندوه می‌شوم. آتش خاموش شده و من آرام گرفته‌ام. انگار هیچ‌وقت هیچ میلی در من نبوده. انگار همه‌ی زندگی بی‌مزه می‌شود. حالا در فاصله‌ی خانه‌ی او تا خانه‌ام، چنان اندوهی دارم که همه‌چیز به نظرم ناراحت‌کننده می‌رسد. وقتی به خانه می‌رسم، حتی بغض هم دارم. به خودم می‌گویم: «هیچی نشده، هیچی عوض نشده.» هی مرور می‌کنم: همه‌چیز مثل قبل است؛ طرز صحبت‌ها، میزان توجه و همه‌چیز. هیچ چیز مشکوکی نیست.

به ذهنم می‌رسد: «آهان، پس این دیسفوریای پس از ارگاسمه.»

در این حال‌وهوا، مرد بی‌رحم و بی‌محبت به نظر می‌رسد و فاصله‌ی بین ما بسیار زیاد است. هیولای سیاه غم می‌گوید این رابطه چقدر سرد و بی‌فایده است. این رابطه سرمای سیبری دارد. به خودم نهیب می‌زنم: «تو خودت این‌همه رمان روسی می‌خوندی. تو که این‌طوری سرما رو دوست داری!» هیچ‌چیزی عوض نشده؛ فقط انرژی‌ام افت کرده است. با خودم صمیمانه گفت‌وگو می‌کنم و آرام می‌شوم.

پند اخلاقی ماجرا:

اگر برای بوس‌وبغل و آرامش بعد از سکس وقت ندارید، بسوزید و تحمل کنید، اما خودتان را به مهلکه‌ی خالی و پوچ شدن بعدش نیندازید.

۱۴ نظر:

  1. آخ که موافقم.

    پریشبا داشتم با رفیق بامزایای قدیمی حرف می‌زدم. داشت از سکس پارتنر تازه‌ش می‌گفت که حوصله‌شو داره سر می‌بره. گفتم چرا؟ گفت دختره بعد از سکس همه‌ش بغل می‌خواد، منم وقت و حوصله‌شو ندارم. گفتم واا، تو که سلطان بغل‌ای. گفت هانی واسه کسی که دوستش دارم آره، ولی نه واسه هر کسی.
    یه‌هو تصویرش مخدوش شد. مردی که به نظرم یکی از خوش‌سکس‌ترین و خوش‌فازترین مردان عالمه، زنانی در زندگی‌ش هستن که از اون بغل‌های معروف و طولانی‌ش نمی‌ده بهشون. سریع مغزم رفت سراغ دیتا و دیتابیس. نکنه چندبار بغلم نکرده باشه؟ کیا دیگه بغلم نکرده باشن؟

    این‌قدر از ارگاسم بی‌بغل بیزارم، که برای جلوگیری از آژانس (اوبر-اسنپ) بعد از ارگاسم، اغلب ترجیح می‌دم مرده بیاد پیش من، و بره. و اون بمونه تو دیسفوریا تا من.

    ارگاسم بی ‌فورپلی رو باز یه وقتای اندکی حاضرم تحمل کنم، ارگاسم بی‌بغل رو ولی کفر می‌دونم. اونی که دقایق اول بغل خوابش می‌بره هم همچنین؛ یه کافر و مشرک و اصن مرتده.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. خیلی انرژی منفی میدن اگه وقت داشته باشن و بغل نکنن اخه چرا؟ انگار مرده داد میزنه دوستت ندارم فقط برای سکس باهاتم :(

      حذف
  2. عنوانت هم منو یاد شلون انداخت که به سکس می‌گفت کوی‌تس :))

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. تو تکست بوک‌های بیماری‌های زنان معمولاً کوی‌تس استفاده می‌کنند که واژه‌ی فرانسویه و چون اونا تو قسمت علمی بیماری‌ها و فیزیولوژی زنان حرف اول رو میزنن این عادت شده
      مثلاً ما میگیم پست کوییتال بلیدینگ

      حذف
  3. کاملاً موافقم. سکس و ارگاسم باید طوری باشه که بعدش بغل و نوازش و کادلینگ زیاد برای من اتفاق بیفته. یه طور آروم پایین اومدن هورمون‌ها.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. آدم بچه دار این محدودیت ها رو هم داره که وقتش دست خودش نیس . اینکه تخصصی به موضوع اشاره کردی جالبه. پایین اومدن هورمونها 👌

      حذف
  4. نیلی خیلی از این شیطنت پابلیک که میگی خوشم میاد. من بعد از ارگاسم گریه می کنم گاهی. نمی دونم عادیه یا نه. اولین باریه که دارم در موردش حرف می زنم. و تا حدود پنج دقیقه اصلا دلم بغل نمی خواد. اما بعدش خیلی بغل و ناز دوس دارم.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. چه جالب نغمه بدن هر کسی یجور عکس العمل داره. راستش قسمت شبطونی ها از سکس باحال تره 🤭

      حذف
  5. منم بعد از سکس، اگه بغل و نوازش و کادلینگ نشم داغان می‌شم واقعاً! و مهم‌ترین آدمی که اینو باید بدونه، مشرک و کافر و مرتده به قول آیدا ! 😒 پوووف!

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. فک کنم همه مردا بدونن 🤔 من باید حواسم باشه وقت کم برنامه نذارم .

      حذف
    2. می خواستم همین رو بگم - ترتیب فعالیتها رو عوض می کردی اینجوری نمی شد آخرش - شاید. اگر چه احتمالا اون بازیهای توی مرکز خرید به این بامزگی نمی شد - ولی خماری بعد از همخوابگی مهمه و باید بهش رسیدگی بشه - من شنیدم شکر هم تاثیرگذاره البته.

      حذف
    3. قسمت پابلیک براش اولویت داره

      حذف
  6. و این‌که اون اندوهه بیش‌تر وقتا میاد واسه‌ی منم نیلی. واسه خیلیا میاد 🫂

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. دزیره بنظر من یه چیز کوچیک وجود داره که تشدید میشه اون موقع. یه حس کمبود توجه شاید

      حذف