انتهای هفته ی پیش احساس کردم خیلی بی حس و بدون انرژی هستم ، کمر درد هم داشتم ، با خودم گفتم ، انقدر مثل اسب از خودت کار میکشی که آخر شب تازه متوجه میشی که چه به سر بدن خودت آوردی .
شنبه صبح قرار گذاشته بودیم با دوستان که بعد از رسوندن بچه ها به مدرسه ، صبحانه بریم بیرون . خداروشکر یه کافه نزدیک انتخاب کردیم و قرار شد ساعت نه صبح اونجا باشیم ؛ ولی مگه من میتونستم از خستگی و بدن درد از روی مبل بلند بشم ، به دوستام گفتم شما صبحانه بخورید من یک ساعت دیگه بهتون میرسم؛ رفتم آزمایشگاه نزدیک خونه و یه آزمایش کشت ادرار دادم و بعد راهی کافه شدم ، نفهمیدم چطور اونجا بهم گذشت و فقط انرژی ام رو جمع کردم و بچه ها رو از مدرسه آوردم خونه .
ساعت ۸ شب خاموشی دادم و از درد و خستگی خوابیدم ؛ تب داشتم وکمی زمان ادرار کردن فشار روی مثانه ام حس میکردم. ناخودآگاه چند بار تا صبح بیدار شدم ، مگه صبح میشد ، یه بار ساعت ۱۰ بود ، ساعت بعدی که بیدار شدم ۱۲ و ۱ و ۲ و خلاصه اون شب با بدبختی صبح شد.
ساعت ۵ صبح دیدم حالم اصلا خوب نیست ، توی ادرارم خون دیدم و یه افت فشاری داشتم که فقط تا چند دقیقه صدای ویزویز میشنیدم و تاریکی مطلق. دیگه مقاومتم رو شکستم و به همسر زنگ زدم که میتونی خودت رو برسونی تهران ، من حس میکنم نمیتونم اوضاع رو با بچه ها مدیریت کنم.
برای دخترک تاکسی گرفتم و گوشی موبایلش رو همراهش برد و وقتی رسید مدرسه بهم زنگ زد. پسرک رو هم مدرسه نفرستادم ، انرژی بلند شدن و تا سرکوچه رفتن رو اصلا در خودم نمی دیدم.
زنگ زدم سر صبحی به صاد که بیداری ؟ گفت آره ، گفتم میتونی بیای پیش پسرک بمونی من با همسر برم بیمارستان . توی یک مکالمه ی چند ثانیه ای وخامت اوضاع رو بهش گفتم و چند دقیقه ی بعد پیشم بود.
با همسر راهی بیمارستان لاله شدم ، خاطره ی خوبی از این بیمارستان ندارم ، فقط نزدیکی به خونه و فعال بودن اورژانسش باعث میشه برم .
پرستار تریاژ تا شرح حال دادم گفت گزارش اولیه ی ادرار رو داری ؟ گفتم الان میگم لینک برام بفرستن. گفت خیلی خوش شانسی که امروز روز کاری متخصص اورولوژی خانم دکتر ت هست .
رفتیم بالا توی کلینیک ؛ بعد از چند تا بیمار ؛ اسمم رومنشی صدا کرد ، وارد اتاق که شدم ، خانم دکتر زیبارویی دیدم که در حال مکالمه ی تلفنی بود ، داشت با آقای دکتر همکارش در مورد مراجعی صحبت میکرد که میخواد دوباره تزریق باسن انجام بده ، گفته ۱۰۰ میل براش تزریق کردید ، ولی من گفتم که یادمه چهار تا تزریق انجام دادی ، دکتر جان از دبی رسیدی تهران به من خبر بده.
همسرم لینک آزمایش اولیه رو به دکتر نشون داد، با تعجب گفت ، وااای چقدر خون توی ادرارت بوده و خودت تا الان متوجه نشده بودی و به خودت نرسیدی و یه سونو کرافی مینویسم انجام بده و جواب کشت رو فردا برای من با سونو بیار مطب م ، زود آدرس مطب رو ، روی برگه ی ویزیت نوشت و توضیح داد که اینجا وسایل معاینه ندارم و بیا مطب که حتما نوار مثانه هم ازت بگیرم ، من خیلی ها رو که مشکل ادراری داشتم و فلان و بلان رو درمان کردم. وسط صحبت هاش همسرم گفت ، عفونت اداری باشه پس حتما آنتی بیوتیک الان لازم داره ، چون تب هم داره ، گفت باشه می نویسم شروع کنه تا فردا توی مطب ببینمش. باز هم دقیق آدرس مطب ش رو که نزدیک بیمارستان دی ( بیمارستانی که باهاش همکاری میکرد ) رو برام دقیق نوشت و شماره ی مطب رو و تاکید که ساعت ۲/۵ اونجا باش .
روز دوشنبه با جواب کشت ادرار و سونوگرافی که بیمارستان لاله انجام داده بودم و یه سنگ ریزه ۲/۵ میل توی یکی از کلیه هام بود ، راهی مطب شدم . دکتری که سونو رو انجام داد ، گفت که ابعاد کلیه و مثانه نرماله و فقط یه شن ریزه توی کلیه ات داری ، خون هم میتونه دلیل عفونت و التهابی باشه که ایجاد شده.
ساعت۳ بعدازظهر مطب خانم دکتر بودیم ، یک منشی آقا داشت و سه تا منشی خانم ، که دستیارش هم بودن، حدود ساعت ۷ عصر نوبتم رسید ، جواب آزمایش و سونو رونگاه کرد و دنبال نوار مثانه بود ، گفتم نگرفتم چون برای عفونت فکر کردم نیاز نیاشه ، چون مشکل بی اختیاری که ندارم ، عصبانی به دستیارش نگاه کرد و گفت ؛ این آزمایش ها هیچ فایده ای ندارم من با نوار مثانه میتونم متوجه بشم مشکل عفونت و خون داخل ادرار چی بوده ؟!
بعد هم شروع کرد توضیح دادن که من این دستگاه رو میلیاردی وارد کردم و هیچ بیمارستانی نداره . کفتم باشه انجام میدم الان.
منشی مطب که در ضمن توی اتاق نوار مثانه و لیزر و اتاق مشاوره هم به نوبت میچرخید گفت که آب بنوش اونم زیاد، گفتم دقیقا چهار ساعته اینجا هستم و کلی آب قبلش نوشیدم ، کارت رو انجام بده عزیزم.
وارد اتاق که شدم ، یه دستگاه شبیه توالت فرنگی بود ، ولی کاسه ش قیفی شکل و به یه دستگاه وصل بود . گفتم کاور بدید بزارم ، با تعجب گفت ، دستمال کاغذی بردار بذار. حالم اصلا خوب نبود که بتونم به اون منشی احمق و دکتر احمق تر از خودش بفهمونم که خریدن یه کاور قیمتی نداره و این حق هر بیماری هست که بهداشت در موردش رعایت بشه . قبلش هم کارت کشیده بودم به مبلغ ده میلیون .
رفتم توی اتاق دکتر و جواب ها رو منشی جلوش گذاشت ، نگاه کرد و گفت نمودار آدم های معمولی این شکلیه و نمودار تو این شکلی . یعنی ادرار توی مثانه ت میمونه ، برای همینه که مدام عفونت ادراری داری ؛ با تعجب نگاهش کردم وگفتم ، من توی ۴۷ سالی که دارم این اولین باره که عفونت اداری گرفتم !!
گفت باید معاینه ات کنم ، حالت از من انکار که بابا معاینه برای چی ، سونو که گرفتم و نوار مثانه ی لعنتی رو هم که گرفتی !
از اتاق اومدم بیرون و به همسرم گفتم میگه معاینه ات کنم ، ولی من نمیخوام . با تعجب گفت چرا ! دکتره خب . گفتم میدونم برم روی تخت معاینه ، اولین حرفی که میزنه اینه که نمیخوای عمل زیبایی انجام بدی ؟ همسرم با تعجب نگاهم کرد و گفت ؛ مثل اینکه حالت خیلی بده. بهش گفتم آره حالم خوب نیست ، ولی میدونم این مدل دکترهای جراح که توی مطبشون اتاق لیزر و زیبایی دارن و هر چند ساعت یکی با جعبه ی شیرینی میاد و منشی میگه از طرف صدف جونه ، از طرف مارال جونه ، یعنی چه خبره.
با اصرار همسر رفتم توی اتاق معاینه ، روی تخت معاینه یه کاور چروک بود و به منشی که دستیار هم بود و قبلا در موردش گفته بودم گفتم که کاور تخت رو لطفا عوض کنید.
خانم دکتر بعد از چند دقیقه وارد اتاق شد و اولین چیزی که بهم گفت چی بود؟! نمیخوای لابیا ت رو عمل کنی ؟ همه ی سعی ام روکردم که مودب باشم ، با صدای محکم گفتم ، نه دوستشون دارم .
معاینه ش رو انجام داد و گفت مجاری ادرای ات هم تنگه ، مثل مجرای نوزاد میمونه
از اتاق معاینه بیرون رفت و توی اتاق کناری شروع به صحبت با بیمار بعدی کرد، لباسم رو پوشیدم و وارد اتاق دکتر شدم و تا من رو دید گفت ، ببین این خانم چقدر شجاعه ، هفته ی دیگه میخواد بیاد عمل کنه ، میگه خانم دکتر از بالا تا پایینم رو همه رو عمل کن ، بعد تو چقدر لوسی .خانم مورد نظرش که روبروش نشسته بود به من نگاهی کرد و گفت ، وقتی میخوام برم اتاق عمل دیگه یه دفعه درد بکشم ، غبغب و چربی شکم و باسن و ….
تشکر کردم و گفتم خانم دکتر دارویی که نیاز دارم رو لطفا بنویسید که از خستگی دارم غش میکنم، با تمسخر نگاهم کرد و گفت ، من از صبح سرپا هستم و فردا هم چهار تا عمل دارم ، تو خسته ای . داروهات و استفاده کن و هفته ی دیگه بیا تا باز ببینمت . گفتم من بیمارستان میام ، اینجا هم دوره برام و هم جای پارک نداره و خیلی سخته برام . منشی همه کارش نگام کرد و گفت ؛ بیمارستان تخت معاینه و دستگاه نوار مثانه نداره ، خانم دکتر فقط توی مطب میتونه ویزیتتون کنه.
پ. ن: دلیل این چند روزی که نتونستم بیام بخونمتون ، همین بود که بالا نوشتم . ولی در طول زمانی که زندگی کردم و خودم و همسر و بچه هام بیمار شدیم ، این تنها موردی بود که با یه پزشک جراح ، متخصص روبرو شدم که انقدر به دور از ادب و رعایت حق بیمار و پزشک رفتار میکرد واقعا چیزی که براش در لحظه اهمیت داشت ، تنها پول بود. در مقابل این مدل پزشک ها ، کلی پزشک مودب و متعهد و انسان دیدم که واقعا همیشه به دیگرانی که نیاز داشتن معرفی شون کردم ، دو تا پزشک مهربون هم توی قبیله مون داریم که تنشون سلامت باشه و بوس بهشون .
مستانه امیدوارم الان بهتر شده باشی :*
پاسخ دادنحذفممنونم نغمه جان ؛ بهترم ؛ ولی هنوز بیحال هستم.
حذفمستانه امیدوارم سلامت باشی. و امان از این دکترهای پولکی و اذیت کن
پاسخ دادنحذفممنونم سایه جان ؛ بهترم . دکتر نگو ، بَلا بگو:)))
پاسخ دادنحذفاین فقط میخواست بچاپه انگار
حذفامیدوارم خوب باشی دیگه مستانه جان. بعضی آدمها چقدر حال ادم رو بد میکنن. حالا ما تو دوستانمون یه خانم دکتر اورولوژیست بسیار مهربون و کاردرست داریم که البته تهران نیست، و خیلی وقتها بیمارهای تنگدستش که از شهرستانها و روستاهای اطراف میان مرکز استان به جای ویزیت براش گردو و بادوم و محصولات باغشون رو میارن. ده پونزده ساله فوق تخصصه و تازه الان اینقدر اوضاع زندگی سخت شده براش که به فکر مطب زدن افتاده و تا حالا فقط تو بیمارستان و دانشگاه مشغول بود.
پاسخ دادنحذفچقدر با خوندنش هم حرص خوردم و چقدر میفهمم که چقدر اونجا با انتظار و هزینه و رفتار و نداشتن حداقلیها همهچیز روی اعصابت بوده. امیدوارم زود زود خوب بشی مستانه جان
پاسخ دادنحذفبلا به دور،
پاسخ دادنحذفشن و سنگ مثانه و کلیه، چه یکی چه چند تا، حسابی باعث درد میشه و اگه کار به تب و عفونت بکشه، بدن خیلی ضعیف میشه. تلاش کن خودت رو خوب تقویت کنی که دو باره برپا بشی مستانه جان 🍀