۱۳ مهر ۱۴۰۵

گل یخ توی دلم جوونه کرده

امشب کوروش یغمایی‌ام. وقتی بغض از مژه‌هام پایین میاد، بارون میشه ولی اگه حتی با من بمونی هم، تنهاییمو باد نمی‌بره.

 امشب کوروشم. سیلِ غم، آبادی‌مو و همه چیز رو ویرونه کرده و من ایستاده‌ام بالای ویرانه‌ها. جوونی و صدامون رفته ولی فدای سرت. عیبی نداره. یعنی عیب که داره ولی چاره چیه. ما وارث غم‌های بدون نام هستیم و قلبمون قبرستون آرزوهای کوچیک و ساده است.

همین

۱۷ نظر:

  1. خ پ ت میگه اگر لوسین-نل-کورش یغمایی رو یک خط بذاریم نقطهء بعدی رمی از بی خانمان هست بعدش هم دخترک کبریت فروش.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. امشب خواستم دختر کبریت فروش باشم راستش. بعد دیدم حالم به کوروش نزدیکتره. ولی بی‌خانمان فعلأ نمی‌خوام باشم :دی

      حذف
  2. آخ سایه
    سیل غم ابادیمونو ویرونه کرده...

    پاسخ دادنحذف
  3. دوست دارم یه بار هایدی بشی ، بری الپ رها و ازاد از چهار چوبهای زندگی شهری ، بری تو کلبه ی چوبی پدر بزرگ ، پیترو ببینی و طرح رفاقت باهم بریزین ، سرشار از شور زندگی بشی و با شورت کلارا و کلاراها رو به حرکت وا داری🤗

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. نوا خیلی این و دوست داشتم

      حذف
    2. به امید خدا یه روز هم شاید هایدی شدم 🤭

      حذف
  4. سیل داره یکی یکی میبردمون

    پاسخ دادنحذف
  5. به امید خدا همه ی نوستالژی ها و کارتون ها و داستان ها رو با هم مرور میکنیم :))

    پاسخ دادنحذف