امشب کوروش یغماییام. وقتی بغض از مژههام پایین میاد، بارون میشه ولی اگه حتی با من بمونی هم، تنهاییمو باد نمیبره.
امشب کوروشم. سیلِ غم، آبادیمو و همه چیز رو ویرونه کرده و من ایستادهام بالای ویرانهها. جوونی و صدامون رفته ولی فدای سرت. عیبی نداره. یعنی عیب که داره ولی چاره چیه. ما وارث غمهای بدون نام هستیم و قلبمون قبرستون آرزوهای کوچیک و ساده است.
همین
سقوط به بالا
پاسخ دادنحذفبا سرعت زیاد حتی
حذفخ پ ت میگه اگر لوسین-نل-کورش یغمایی رو یک خط بذاریم نقطهء بعدی رمی از بی خانمان هست بعدش هم دخترک کبریت فروش.
پاسخ دادنحذفامشب خواستم دختر کبریت فروش باشم راستش. بعد دیدم حالم به کوروش نزدیکتره. ولی بیخانمان فعلأ نمیخوام باشم :دی
حذف:(
پاسخ دادنحذف🤧
حذفآخ سایه
پاسخ دادنحذفسیل غم ابادیمونو ویرونه کرده...
واقعاً
حذفمنم امشب همینم
پاسخ دادنحذف🤧
حذفدوست دارم یه بار هایدی بشی ، بری الپ رها و ازاد از چهار چوبهای زندگی شهری ، بری تو کلبه ی چوبی پدر بزرگ ، پیترو ببینی و طرح رفاقت باهم بریزین ، سرشار از شور زندگی بشی و با شورت کلارا و کلاراها رو به حرکت وا داری🤗
پاسخ دادنحذفنوا خیلی این و دوست داشتم
حذفبه امید خدا یه روز هم شاید هایدی شدم 🤭
حذفسایه 🫂😔
پاسخ دادنحذف❤️🫂
حذفسیل داره یکی یکی میبردمون
پاسخ دادنحذفبه امید خدا همه ی نوستالژی ها و کارتون ها و داستان ها رو با هم مرور میکنیم :))
پاسخ دادنحذف