امروز برای دخترک صبور قشنگم، جوراب واریس آوردن و یادش دادن چهجوری پاش کنه. بعد کمکش کردن بعد از دو روز، کمی راه بره. ورم پاش خوبشده و میتونه دو ساعت یه بار راه بره. اگر شرایط استیبل بمونه، بهامید خدا فردا مرخص میشه و میاد خونه و من خوشحالترینم.
دیشب که هنوز اینجا بودم، یوهو یهکم تب کرد. اومدن سریع از ریه عکسگرفتن و تست کرونا گرفتن و کشتخون دادن. سرم گیجمیرفت. از قدیم هم که تو آزمایشگاه بودم از این بلادکالچر میترسیدم. پلیت مریضها رو که از انکوباتور بیرون میاوردم با سلامصلوات میدیدم که کشتشون مثبت نشدهباشه.
الانم اونقدر ترسیدهبودم که نمیدونستم چهکار کنم. نمیدونستم علت این تب، چی میتونه باشه. دلم هزار راه رفت. باید سعی میکردم جلوی اون قوی باشم و اشکهام نریزه پایین که نفهمه ترسیدم. بهسختی تونستم و کنترلکردم خودم رو. اومدن دارو و آنتیبیوتیک دادن و رفتن. گفتن جواب آزمایش فردا معلوم میشه. من باید باز هم صبرمیکردم.
صبرکردم. آخرشب، بهزور فرستادنم خونه که استراحتکنم و انرژی بگیرم. مرد اومد دنبالم و برگشتیم. تحمل خونه بدون بچه، وحشتناکه برام. بهزور رفتم صورتم رو شستم و ملاتونین خوردم که شیش ساعت بخوابم و صبح دوباره بیام. رو کاناپه نشستهبودم و دلم بیمارستان بود و پشیمون شدهبودم چرا اومدم خونه.
آروم بهش گفتم چرا ساعت ملاقات جلوی خواهرت و دوست من گفتی اشتباه من بوده که دکتر فوقتخصص غدد و هورمون بردمش و باعثشدم دکتر داروی هورمونی بده برای آکنه و دردهای پریودش؟! چرا گفتی من باعثشدم از داروخانه داروی مشابه بگیرم و اینطوری بشه؟ چرا من رو مقصر این اوضاع معرفی میکنی؟ نمیگی اگر دخترمون بشنوه چه حسی بهش دست میده؟ اصلاً بر طبق چه علم و دانشی به این نتیجه رسیدی؟!
طبق معمول، حرفخودش رو زد و گفت هنوزهم تو مقصری. چون اینهمه آدم پریود میشن و تحمل میکنن. حالا چون این بچه خیلی شدید و دردناک بوده و حالش بهممیخورده گاهی و فشارش میفتاده که تو نباید ببری دکتر!!!!!
چشمهام داشت از حدقه درمیومد. از خشمداغ شدهبودم. یادم رفت بهش بگم تو بهعنوان یه مرد اصلاً نمیتونی دربارهی این موضوع و شدت اذیتشدن یه زن حرفبزنی. بهجاش توضیحدادم که اون بچه اذیت بود و بهخاطر آکنه و بررسی افزایش قد هم به این دکتر مراجعه کردهبودیم و علت فقط پریود نبود. قبولنکرد و گفت تو حساسی و هرچی هم بچه میگه گوشمیدی و کارت اشتباه بوده. گفت هنوزم میگم تو مقصری..تا امشبم بهت چیزی نگفتم، ملاحظهت رو کردم چون بیمارستان بودی. تو نباید اون دارو رو میگرفتی. نباید میدادی بخوره. نباید چون تهوع و اذیت میشد میرفتی مشابهش رو میگرفتی که کمعوارضتره و الخ.
حرصمگرفته بود. گریم گرفتهبود. نمیدونستم به یه آدم منطقی فنی، که هیج درکی از مسایل زنان و موضوعات پزشکی و اینا نداره؛ و کلاً هم همیشه با طرز فکر من و حرفهام مخالفه چهجوری بگم و متقاعدش کنم.
بحث بالا گرفت. اعصاب هردومون خوردبود و میفهمیدیم تنش این دو، سه شب داره میزنه بیرون. رفتم تو اتاق خواب که تموم بشه. نتونستم بخوابم. نفسم تنگ شده بود.
دوباره اومدم بیرون رفتم پیشش نشستم و گفتم من این موضوع رو فردا با بخش و دکترش درمیون میذارم و به تو ثابت میکنم که داری اشتباه برداشت میکنی. این فقط شانس دخترک معصوم ماست که دارویی که ۹۰ در ۱۰۰ زنان و دختران عالم میخورن برای کیست و پریود و آکنه، خورده و تو بدن اون عوارض و لخته داده و اینطور شده. ما الان بهم احتیاجداریم و نباید بیشتر اعصاب هم رو خوردکنیم. بغضم ترکید و هایهای زدم زیر گریه. از اون گریههای شدید که نمیتونستم وسطش حرفبزنم و نفس بکشم. بهسختی دستانداخت دورم و کمی بغلمکرد و سعیکرد یهکم اوضاع رو آرومکنه.
اما با آرامش تقریباً تمام اون حرفها رو تکرارکرد. بهعلاوهی خطونشون جدید دربارهی دکتر و دارو و داروخانه برای از این بهبعد! باید بهخاطر دخترم انرژی و آرامش میداشتم.
شببخیر گفتم و رفتم خوابیدم.
پ.ن: بچهها ببخشید اگر با حرفها و پستهای اینروزهام ناراحتتون میکنم. اما برای رهایی از این خفگی، باید اینجا مینوشتمش.
پ.ن ۲: امروز صبح که اومدم مفصل با دکتر عروق و ورید و ایناش حرفزدم. ماجرا رو براش کامل توضیحدادم. گفت متاسفه از برداشت و رفتار همسرم. مقالههایی که قرصهای هورمونی بهخصوص همین سیپروترونکامپاند و دروسبلای لعنتی، باعث بهجود اومدن DVT بهقول خودشون یا همون لخته تو بدن آدمها میشه رو نشونم داد و گفت تو هیچ کار اشتباهی نکردی و دخترت هم حقداره برای بدنش و مشکلاتش خودش تصمیم بگیره. گفت جامعهی پزشکی و داروسازها باید آلارم استفاده از این داروها رو بدن بهخاطر آمار زیاد این مشکل ولی متاسفانه اینجا ایرانه و جون آدمیزاد بیارزشه.
دزیره جان خوشحالم که حال دخترک بهتره و به امید خدا که فردا از بیمارستان مرخص میشه ؛ این موضوع حساسیت زیاد ؛ به سلامت جسمی و روحی بچه ها ، همیشه مورد بحث پدر و مادرها هست ، وقتی با دلایل کافی و تحقیق کردن روش درمان رو شروع کردید پس حق با خودته ؛ ولی امان از منطق بعضی پدرها .
پاسخ دادنحذفمرسی مستانه جون. به امید خدا ❤️
حذفآره عزیزم. پدرمادرها بهخصوص ایرانیها، ید طولانی دارن تو این موضوع.
دزیره خسته نباشی ❤️
پاسخ دادنحذفخوشحالم که حال دختر کوچولوت رو به بهبود هست. کاش صحبت با همسرت رو شیفت بدی به روزهای آینده. چون الان خسته و نگرانی و بیشتر باید مراقب دخترت و خودت باشی. :*
مرسی نغمه جونم ❤️
حذفآره بهتر بود بعد بگم اما خیلی دلم ازش گرفتهبود اومدم دردودل کنم اولش مثلاً !!
حق داری 🫂
حذف* درددل
پاسخ دادنحذفخوشحالم که حالش داره بهتر میشه و به زودی میاد خونه. متاسفم که بعضی مردها واقعا هنوز درک نمیکنن اینقدر در مورد مسائل زنانه نباید احساس عقل کلی کنن. درباره هیچی البته نباید ولی اینجا دوبار.
پاسخ دادنحذفبچهها نقطه ضعف ادمهان و وقتی میترسن که بلایی سرشون بیاد عقل و منطقشکن خاموش میشه. خیلیام تو هر اتفاقی دنبال مقصر میگردن. خودمم یکی از همون خیلیا بودم و الان سالهاست دارم تلاش میکنم این اخلاق ارثیه خانوادگی رو ترک کنم. هنوز موفق نشدم کامل، اما حداقل زبون به دهن میگیرم. ولی خیلی کار سختیه.
تو بهتربن و درستتزین کار رو کردی با دکتر بردن و دارو گرفتن. هرمادر مسئولیتپذیری همین کار رو میکرد.
مرسی مهتاب جونم...دقیقاً هم همینه نباید دربارهی چیزی که تجربه ندارن فتوا صادر کنن. البته که خیلیها اینطور نیستن. پدر من با اینکه سیسال از ایشون بزرگتره و مرد قدیمی هست، یهبار هم تو اینجور موارد اینطوری رفتار نکرده...
حذفممنونم از لطفت مهتاب 🫂❤️
اره درسته، برای همین گفتم بعضی مردها❤️
حذفخیلی مراقب ثبات جسم و جان خودت باش تا بتونی شرایط رو اداره کنی و امیدوار هستم حال دخترک گلات لحظه به لحظه خوبتر بشه.
پاسخ دادنحذفحتماً شهاب. دارم همهی سعیم رو میکنم.
حذفمرسی از محبت همیشگیت 🫂🌱
عزیزم با تمام وجود درکت میکنم. از اون شرایطی هست که فقط باید بگذره … معلومه که تقصیر تو نبوده. عزیزم چقدر سخت . چه فشاری تحمل کردی. دلم پیشته عزیز دلم ❤️
پاسخ دادنحذفآره واقعاً نیلی. بگذره فقط اینروزها :(
حذفمرسی عزیزدلم. بسکه خوشقلبی❤️🫂
واقعا چه فشاری رو تحمل کردی و میکنی دزیره🫂🫂🫂🫂 بیا بنویس هرچی تو دلت بود بنویس🫂🫂
پاسخ دادنحذفخود سرش درد میگیره احتمالا با کل دنیا در جنگه، وقتی میبینه دخترش یه هفته در ماه تو درده، هیچ حسی نداره؟ باید تحمل کنه چون همه زنا پریود میشن؟ 😡😡😡😡
قربونتبرم وبلانل عزیزم. از دیشب همش تردید داشتم بیام بنویسم. اما واقعاً احساس میکنم همدیگرو دیدیم و نوبتی درددل کردیم و سبک شدم 🫂🫂🫂❤️❤️
حذفببین خیلی مهربونه و خیلی دخترک رو دوسش داره. عاشقانه همهکار براش میکنه. اما قسمتی از مغزش واقعاً تیپیکال مرد سنتی ایرانیه متاسفانه :( و بدی ماجرا اینه که حاضر به آگاهشدن و تغییر نیست زیاد!
دزیره عزیزم تو این وضعیت سختترین چیز اینه که علاوه بر اینکه خودت استرس داری و خستهای، دیگران هم تو رو مقصر بدونن. میفهممت چون تو شرایط مشابه تو قرار گرفتم. برای دخترک آرزوی سلامتی دارم و برای تو هم آرامش و صبر ❤️🫂
پاسخ دادنحذفمرسی سایه جونم. واقعاً شرایط سختیه و این فشارها آدم رو بدتر میکنه.
حذفقربون تو برم...آمین ❤️🫂
دزیره جون عزیز من .. روزای سختی رو میگذرونی .. هردوتون خسته این.. مراقب خودت باش دزیره
پاسخ دادنحذفنوای عزیزم مرسی. خیلی بهترم خداروشکر .دخترک هم بهتره 🫂😘
حذفدزیره جونم چقدر روزها و لحظههات سخت میگذرن. رنج زیادی رو تحمل کردی. بغل محکم عزیززززززم 🫂🫂🫂🫂
پاسخ دادنحذفخیلی مراقب خودت باش. قطعا مقصر نیستی و خودت به اندازه کافی اذیت هستی و شنیدن این حرفها خیلی اذیتت کرده❤️❤️🫂🫂
مراقب خودت باش
ژهی عزیزم مرسی از دلگرمی و محبتت ❤️
حذفمیگذره اینروزا برای هممون 🫂😘😘
خیلی وقتا آدما چون بلد نیستن به شیوهی مناسب ناراحتی شون رو نشون بدن، سریع میرن دنبال مقصر گشتن. نمیخوام تعمیم بدم، ولی منم بیشتر تو مرد ایرانی دیدم این خصلت رو: «دنبال مقصر گشتن» و «راهکار ارائه دادن». به چشم من، زنها صبورتر و همدلترن تو واکنش نشوندادن.
پاسخ دادنحذفامیدوارم دخترکت فردا خونه باشه و نفس راحت بکشی:*
همینطوره عزیزم. موافقم .
حذفمرسی به امید خدا که فردا بیاد :**
امیدوارم این روزای سخت زودتر بگذرن از سر دزیرهجان🌧️🤍 و دخترت به زودی زود خوب باشه.
پاسخ دادنحذفخیلی ممنون بامداد جان. امیدوارم 🤍🤍
حذف