۱۱ مهر ۱۴۰۵

دیگه خورشید، چهره‌تو نمی‌سوزونه

از آرشیو جنگ ۴۰ روزه

خبر کوتاه بود.

امیرحسین حاتمی ۱۸ ساله اعدام شد. صبح روز ۱۳ فروردین. 

امیر حسین وقتی دنیا اومد، من هنوز دانشجو بودم. وقتی سال ۸۸ تظاهرات سکوت برگزار شد، فقط دو سال داشت. 

امیرحسین نزدیک مطب من زندگی می‌کرد. تو همون کوچه‌های قدیمی که این روزها برای من آشناست، حتماً فوتبال بازی می کرده. می دویده و دست توی دست مادرش خرید می‌رفته‌. به مادرش فکر می‌کنم و اشک‌هام میریزه پایین. 

موهای فرفری و گیتار زدنش من رو یاد پسرک می‌ندازه. دوباره گریه می‌کنم. 

پرزیدنت آمریکا گفته شما رو به عصر حجر برمیگردانیم. 

آقای پرزیدنت! ما در زمانی عقب‌تر از عصر حجر زندگی می‌کنیم که جوان نورس را به خاطر آتش زدن خیابان بدون وکیل و دادگاه و بعد از ۴۰ روز قرنطینه روز ۱۳ بهار حلق آویز می‌کنن. 

لطفاً ما را به عصر حجر برگردانید.

ممنونم!

سیزدهم فروردین ۰۵

۱۰ نظر:

  1. سایه من با خوندن پستت اشک ریختم بس که هنوز نمی تونم از اون روزها حرف بزنم و یاد برادرم میفتم که فقط خدا بهمون برش گردوند.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. نغمه خیلی روزهای بدی بود 🫂 خدا برادرتو برات نگه داره ❤️

      حذف
  2. وای سایه این زخم‌ها تازه می‌مونه. این غم، این درد هیچ‌وقت تموم نمی‌شه 😔🫂

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. آره یه جا تو ناخودآگاه آدم همیشه می‌مونه

      حذف
  3. چه مصیبت هایی که دیدیم .

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. خیلی بد بود اون روزا. هر روز تهدید هر روز اعدام

      حذف
  4. هرروز که پامیشم و خبر یکی دوتا اعدام رو می‌خونم و عکس جوونهایی که هنوز وقت نکردن بفهمن زندگی چیه اما طناب دار راه نفسشون رو بسته چون دیوار کوتاه‌تری ازشون وجود نداره یه دور دیگه از زنده بودنم شرمنده میشم

    پاسخ دادنحذف
  5. حتی اگه این روزهای سیاه هم تموم شه، غم ما و مادراشون چی؟

    پاسخ دادنحذف