۱۰ مهر ۱۴۰۵

اپیزود صد و سیزده

 انقدر مغزم خسته‌س که فقط اومدم دزیره رو خوندم که دخترک خوبه و مشقمو بنویسم و برم، آخه توی حرکت ماشین خوندن برام سخته و سرگیجه می‌گیرم. برای انجام دوتا کار، در اوج شلوغی در جاده بودیم. هم رفت و هم برگشتن. دیروز حدود ۱۰ ساعت و امروز اگر تو زمانی که الان مسیریاب داره میگه برسیم و بیشتر نشه، نزدیک ۱۱ ساعت میشه بودنم توی ماشین.

الان فقط این هی توی ذهنم میاد که چرا توی انزلی ساعت ۲:۳۰ صبح، گلفروشی باز بود؟ هی تا به چیزی فکر نمی‌کنم، گلفروشی اون ساعت یادم میاد. چرا واقعا؟

۱۶ نظر:

  1. آخی جیران جونم 🥲😘
    چه بد اون ترافیک وحشتناکه :(

    پاسخ دادنحذف
  2. گل‌فروشی رو بگو 😁

    پاسخ دادنحذف
  3. گل فروشی عجیب. یادت باشه دفعه دیگه بری ازش بپرسی 😎

    پاسخ دادنحذف
  4. انزلی شهر محبوب من 😍

    پاسخ دادنحذف
  5. شاید داشتن تمیزکاری می کردن.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. ساعت دو نیم اخه نغمه؟ شاید داشتن تمیز یه کاری میکردن :))

      حذف
    2. نغمه نغمه :)))) آقاهه داشت سیگار میکشید تو مغازه

      حذف
    3. شایدم حدس نیلی درست باشه. جیران چرا با ما اینکارو می کنی آخه؟

      حذف
  6. چه ترافیکی ؛ گل فروشی به نظرم باید شبانه روزی باشه حتی :)

    پاسخ دادنحذف
  7. برگرد بپرس - بگو یک ملتی می خوان بدونن چرا دو و نیم؟ اگر چه بزرگترین بازارگل شهر من هم بین سه تا چهار صبح باز می شه و معمولا حدود هشت صبح هم همه گلهای خوب رفته.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. اون لحظه به ذهنم رسید وایسم بپرسم چراشو ولی انقدر خسته بودم نمیتونستم پیاده شم از ماشین. این حتی توی مرکز و بازارم نبود. وسط شهر بود

      حذف