۱۴ مهر ۱۴۰۵

جنگجویان کوهستان

هشدار: این پست حرف تازه‌ای برای گفتن نداره 

​توی کتابی که داشتیم می‌خوندیم پس زمینه ریدینگ یه عکس سیاه و سفید از یه زن رزمی‌کار آسیای شرقی بود. از اونجاییکه بهروز شخصیت طنازی داره، گفت: این عکس چی رو براتون تداعی می‌کنه. به طنز گفتم هوسان‌یانگ. داداشی و بهروز باهم زدن زیر خنده. بهروز یهو پرسید: اون یکی که با چوب دستی و نیزه خوب مبارزه می‌کرد کی بود؟ گفتم شی‌جین نه اژدها. این‌بار بلندتر خندید و گفت: ژه، جایی اینها رو نگو. چون می‌فهمن سنت زیاده الان کسی دیگه این چیزها یادش نیست. چطوری اینها یادت مونده؟ قبلش هم پرسیده بود سینمای کدوم کشورها براتون جذابه؟ در جواب گفته بودم ژاپن، چون خیلی زندگی واقعی رو نشون میده، حداقل تو فیلم‌هایی که دیدم. پارسال با مرز یه چند وقتی فقط فیلم‌های سینمای ژاپن رو می‌دیدم. اون‌قدر که یه روز گفت: برای امشب چیزی پیدا نکردم دانلود کنم. تو سایتی که ازش فیلم دانلود می‌کردم همه‌اش و دیدیم. اصرار داشتم نه تو خوب نگشتی. سرآخر دیگه گفت: بابا لامصب جشنواره فیلم‌ ژاپن هم یه تعداد محدودی فیلم پخش می‌کنه. 

قبل از اینکه داداشی بیاد، بهروز بهم گفت: نمی‌دونم بگم بهت یا نه. یا اصلا بهت ارتباط داشته باشه، اما زنگ زدم با مرز صحبت کردم. رفته قشم تو یه روستا خونه گرفته، کارهای کافه‌شو داره می‌کنه. ازش خواستم شراب انبه امسالم یادش نره، گفت وسایل شرابش مونده خونه تو. بعد از رفتنش همه رو گذاشته بودم تو انباری و نمی‌خواستم هیچ نشونه‌ای ازش تو خونه بمونه. در جواب بهروز گفتم: پایینه می‌خوای بدم ببری؟! ازم پرسید: آخرش چرا اینطوری شد؟ شما که خوب بودین. مرز تو حرف‌هاش غیر مستقیم اما به هفت روش سامورایی گفت تو نذاشتی حرف‌های آخرش و بزنه. راستش مونده بودم چی باید بگم. نمی‌تونستم پیام‌های بلند و بالای آخرش و بهش نشون بدم. فقط تونستم بگم: حداقل تا سه ماه بعد از تصمیمم چندبار همو دیدیم. و هربار فقط اون صحبت می‌کرد و من شنونده بودم، و حرف‌ها تکراری بودن. هربار هم خداحافظی می‌کردیم مثل همون بار اول درد و رنج می‌کشید. خودم از دیدن اون همه رنج اذیت می‌شدم. برای همین کلا پاکش کردم تا بند بالنش کاملا بریده بشه تا شاید بتونه برای زندگی خودش تصمیم بگیره نه اینکه تازه بعد از تموم شدن رابطه نوش‌دارو پس از مرگ سهراب بیاره.

۱۱ نظر:

  1. چقدر منم سینمای ژاپن و کره رو دوست دارم

    پاسخ دادنحذف
  2. خواستم فقط بگم هر کس هوسانگ یانگ رو یادش نیست و قبل از اینترنت به لیانگ شانپو نمی گفته لیان شامپو خیلی هم ارزش معاشرت نزدیک نداره و خیلی نگران اینکه راجع به تو چی فکر می کنه نباش.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. خواستم بگم اون که لیان شامپو بود، نبود؟
      دیدم یهو افتادم‌ تو دایره با ارزش برای معاشرت یادم رفت چی به چی شد.

      حذف
    2. فااای مگه لیان شامپو نبود؟ :)) چرا هیچوقت به اسمش شک نکردم من؟ :))

      حذف
  3. منم سینمای ژاپن رو خیلی دوست‌دارم و جنگجویان کوهستان رو هم می‌دیدم و سنم بالاست پس :))

    پاسخ دادنحذف
  4. و این‌که متاسفم ژه‌ی عزیزم برای ماجرای مرز و رنجت 🫂

    پاسخ دادنحذف
  5. شما که خوب بودین ..
    خب همه خوبن تا وقتی خوب نیستن ..
    متاسفم که با هم خوب بودید ولی به اونجا رسید که دیگه خوب نبودید.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. بخاطر این گفته بود، چون از بیرون همه چی گل و بلبل بود، اما درون من نه

      حذف
  6. شما که خوب بودین ..
    خب همه خوبن تا وقتی خوب نیستن ..
    متاسفم که با هم خوب بودید ولی به اونجا رسید که دیگه خوب نبودید.

    پاسخ دادنحذف
  7. چه زن محکمی هستی 🫂

    پاسخ دادنحذف