ر عزیزم سلام
از برادرم خواهش کردم که به زندگی خودش برسه و ایران رو ول کنه. به کاف هم همینو می گفتم. نون همینجا هم که بود کاری به ایران نداشت و توی حباب لاکچری خودشون زندگی می کرد. دلم نمی خواد به برادرم بگم چیکار کنه یا نکنه، اما از اینکه به خاطر وضعیت ایران نمی تونست از سفری که با دوستاش برنامه ریخته بود لذت ببره و چندین بار وسط سفر به من پیام داد ناراحت شدم. ما مشکلات رو منتقل نمی کنیم و معمولا سعی می کنیم فقط در مورد مسائل شخصی صحبت کنیم، اما اون مدام خودش رو در معرض اخبار ایران می ذاره. درسته که زندگی برای ما سخت تر شده، اما ما هم زندگی خودمون رو داریم. سر کار و مهمونی و سفر و خرید می ریم، گریه و خنده و امید و دوست و خانواده و عزت نفس داریم. دلم می خواد بتونه از زندگیش لذت ببره. هنوز بعد از سیزده سال نتونسته از ایران گذر کنه. با کاف هم همین مشکلو داشتم. حتی از تعطیلات غیر رسمی ایران هم خبر داشت و این ناراحتم می کرد. انگار جسمشون اونجاست و فکرشون بین اینجا و اونجا در رفت و برگشت.
از مارسی برام عکس بفرست
با مهر و ماچ و به امید دیدار
منم همین کار و میکنم و چیزی نمیگم، اما جالبه بهم میگن ما رو تو بیخبری نذار، حس بدی میگیریم، البته منظورشون اخبار نیست از حال و روز هست اما خیلی همه چی بهم تنیده شده
پاسخ دادنحذفاونا نگران ما هستن و ما هم نگران اونا
حذفاین روزها ایرانی بودن سخته، خیلی زیاد… داخل ایران باشی یه جور سخته، بیرونش باشی یکجور دیگه… پوف..
پاسخ دادنحذفآره واقعا همینطوره
حذفبا آنجلیکا موافقم
پاسخ دادنحذفمنم همینطور سایه، اما دلم می خواد اونا که امکانش رو دارن آرامش و لذت بیشتری از زندگی ببرن.
حذفآره منم این سختی و دلواپسی رو تو عزیزان خارجاز ایرانم میبینم نغمه . ایرانی هر جا باشه همینه :(
پاسخ دادنحذفکاش اینطوری نباشه :(
حذف