۱۱ مهر ۱۴۰۵

اپیزود صد و چهارده

 یه بارون که میزنه، شهر میشه شهر زامبی‌ها. هزارساعت طول کشید تا یه راننده اسنپ قبول کنه منو از ایرانشهر ببره میرداماد با مبلغ نیم میلیون تومان. مخصوصاً میگم نیم میلیون چون واقعاً اعصابم بهم میریزه از قیمتا و پونصد و سه هزار تومان عدد بزرگیه.

هوا خنک شده و بوی عدسی تو خونه پیچیده و من بعد از چند روز، دراز کشیدم رو کاناپه و اینجارو باز کردم که بنویسم و بعدش شمارو بخونم.

فعلا بوس.

۱۱ نظر:

  1. اسنپ خیلی گرون شده مثل همه‌ی چیزهای دیگه :(
    بوس به خودت و بوی عدسی تو هوای بارونی 😋😋

    پاسخ دادنحذف
  2. رسماً پاییز شد 🍁☘️

    پاسخ دادنحذف
  3. عددها رو‌که‌نمیفهمم و خودمو میزنم به اون راه. ولی بوی عدسی خیلی خاطره انگیزه

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. غذای وقتای تنبلیمه. زود میپزه و خوشمزه هم هست

      حذف