۱۰ مهر ۱۴۰۵

مدتی این مثنوی تاخیر شد

چند روزی است که می‌آیم و ناشناس و بی‌صدا نوشته‌های بچه‌ها را می‌خوانم و به پرکاری‌تان غبطه می‌خورم، ولی دستم به نوشتن نمی‌رفت و این‌جور تماشاچی بودن را هم منصفانه نمی‌دانستم. دو هفته‌ی گذشته برای من به بیماری، سفر و باز بیماری گذشت. سفری بود به میدوست و تازه کردن دیدار آدم‌ها و شهرهایی که دوستشان داشتم. سفر خوبی بود و مثل همیشه چیزهای تازه‌ای درباره‌ی خودم و بقیه و زندگی یاد گرفتم. امیدوارم بتوانم از بعضی‌هاشان اینجا بنویسم. فعلا این حاضری یک شاگرد تنبل است تا شاید همت کند و به قول آیدا، دیسیپلین به خرج بدهد.

 

۷ نظر:

  1. آن‌قدر خوب می‌نویسی که کم نوشتن‌ات محسوس است. با این حال، مناسبات دورادور این فضا جوری‌ست که وقتی نیستی و دیگران نمی‌دانند چرا نیستی، حریم‌ات را نمی‌شکنند لزوما که سر در بیاورند چرا ...
    امید که حال بد از تو دور باد ☘️

    پاسخ دادنحذف
  2. جات خیلی خالی بود.
    هنوز دارم فکر می‌کنم «کن‌دو» رو چطوری بهت توضیح بدم؟‌ با کامنت؟ با ایمیلی که تو راهرو بودی؟ با رسم شکل و سه مثال؟

    پاسخ دادنحذف
  3. خداروشکر که الان رو‌به‌راهی و اومدی عادل

    پاسخ دادنحذف
  4. امید که سلامت باشی و سفرهات هم برقرار

    پاسخ دادنحذف
  5. می‌خواستم اتفاقا بهت پیام سوسکی بدم ولی می‌دونستم سفری. ولی نمی‌دونستم مریضی. امیدوارم زود بهتر شی و بیای برامون بنویسی

    پاسخ دادنحذف
  6. منتظر سفرنامه هستم.

    پاسخ دادنحذف