امشب، لوسینام. آنت، دختر محبوبم، روزهاست که با من قهر است و پاهای اسب چوبیام شکسته. امشب انگار لوزرم. در شهری که زندگی میکنم، انگار همه من رو مقصر میدانند، در حالیکه من جز عشق و آشتی و دوستی چیزی نمیخواستم.
امشب لوسینام. حوصله ندارم. بیقرارم. خستهام. صدایی در گوشم میخواند: لوسین فرار کن. به جنگل، فرار کن. آنقدر دور شو که آدمها قضاوتت نکنند. خیلی دور شو. خیلی دوور.
خسته ای. استراحت لازم داری سایه ❤️
پاسخ دادنحذفآره لوسین باید بره یه جای دور فقط استراحت کنه ❤️
حذفلوسین آنت باهات آشتی میکنه
پاسخ دادنحذفبعد از اینکه اسبمو شکست، میخوام دیگه آشتی نکنه :))))
حذف🫂
پاسخ دادنحذف🫂🫂
حذفعزیز من 🥺🫂
پاسخ دادنحذف❤️🫂
حذفسایه🫂🫂
پاسخ دادنحذف🫂❤️
حذفعجب توصیف نابی. لوسین.
پاسخ دادنحذفمرسی ❤️
حذفلوسین قشنگم 🫂
پاسخ دادنحذفجیران 🫂
حذف