جواب داد انکولوژیست گفته توموره اما سرطان نیست.
برطبل شادانه کوبیدم و گفتم جشن گرفتی؟
یک جشن با یه گروه برای برانچ و شامپاین، جشن بعدی با گروه بعدی برای عصر و واین. خواهرشوهرهاش هم زنبیل گذاشتن بشینن به سلامتیش واین بزنن با هم.
منم این وسط مثل اسفند بپرم رو اتیش که بذار کنار این الکل رو و روزی که تو و میم ترک الکل کنید رو عید اعلام میکنم، اونم ریلکس بگه ببین، من یذره واین میخورم، دیگه زیاد که اصن نمیتونم بخورم، مستم نمیشم حتی. تو چرا با الکل بد شدی؟ باید تو رو برگردونیم تو تیم الکلیها.
هیچی دیگه. فعلا همین و خوشحالم.
امروز یاد یه شعر ناظم حکمت هم افتادم، تو را دوست دارم چون نان و نمک. خیلی عاشق این شعر بودم. گشتم یکی دوتا ترجمه انگلیسی ازش پیدا کردم و دیدم این آقای پوری عجب ترجمه قدرتمندتر و شاعرانهتر و معرکهای داده از این شعر. دلم میخواست یکی ترکی بلد بود و فارسی و میگفت چقدر وفادار به شعر اصلی مونده. دوست ترکم مع الاسف فارسی بلد نیست که بتونه کیفیت ترجمه رو دقیق بررسی کنه.
😄 خوش خبری سر صبح. دستت درد نکنه. حالا چرا سوزنت روی الکل گیر کرده؟ منم این روزا سوزنم گیر کرده چون در رابطه ی نوپام دارم ذنبال عیب وایراد میگردم:))
پاسخ دادنحذفچون همین دوتا ادمی که الان دادن با سرطان دست و پنجه نرم میکنن الکل تنها بخش غیر سالم زندگیشون بود. و کنارش هم بلاهایی که سر کبد میاره خیلی برام ترسناکه. خودمم که معدهم رو واگذار کردم بهش😆 حالا جالبه که خودم اونقدرم زیاد نمیخوردم اما شد دیگه. یکی دیگهش اینکه میم، که همسرم باشه، وقتی الکل میخوره یه جور معصومانهای خنگ و مهربون میشه که بدجور عصبیم میکنه.
حذفآخیش مهتاب خداروشکر . چه خوب ❤️
پاسخ دادنحذف❤️
حذفخیلی هم خوب و منم برات خوشحالم ❤️
پاسخ دادنحذف❤️
حذفخوشحال شدم ❤️
پاسخ دادنحذف❤️
حذفخداروشکر مهتاب جون
پاسخ دادنحذف❤️
حذفاین نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذف