۱۱ مهر ۱۴۰۵

کلوژر

امروز صبح بالاخره، حین رانندگی، تونستم به کلمه تبدیلش کنم: «ذهنم کارها رو نمی‌بنده. کلوژر ندارم.»

یعنی چی؟ مثلاً این داستان رو داشته باشین.

به اندازه‌ی کافی روی مشق کلاس وقت گذاشتم، فرستادمش. سه ساعت بعد، وسط کن‌دو، توی یه دقیقه استراحت، به نظرم رسید بهتر بود به جای «بدون سایه‌ی سنگین مدال‌ها» می‌نوشتم: «بدون اون چیزایی که یه روز درخشان بودن ولی الان فقط سنگینن.» تازه از اول که فارسی نیومد، انگلیسیش اومد، بعد موقع ترجمه کم‌وزیاد شد و رسید به اون. مغزم همون‌جا نگهش داشت و برگشت سر تمرین کن‌دو.

فرداش، یعنی امروز، بعد از صبحونه دوباره یادم اومد. یه دور با خودم چونه زدم که دیگه نمی‌شه ایمیل بدی و ویرایشش کنی؛ فوقش توی فایل خودت عوضش کن. ولی داشتم سینک رو می‌سابیدم. تمیزکاری که تموم شد، زدیم بیرون که با مامان اینا بریم خرید لوازم خونه. وسط رانندگی یاد اتفاقی که موقع نوشتن تمرین افتادم. داشتم توی ذهنم یه ذره به هم وصلش می‌کردم و تئوری می‌ساختم که همون جمله‌ی کذایی دوباره اومد بالا. به خودم پریدم: چرا پرونده‌ش رو نمی‌بندی بره؟ تموم شد. تمرین رو فرستادی رفت.

خودش کم بود، کلوژر نداشتن هم بهش اضافه شد و تمام بعدازظهر که داشتیم تخت و دراور ایکیا سرهم می‌کردیم، هر دوتاشون از دور برام دست تکون می‌دادن.

الان هم اومدم بنویسم: امروز چاغاله نوبر کردم. به بهانه‌ی دکتر بابا، برای اولین بار رفتیم محله‌ای که اکثریتش با آشوری‌های عراقیه. انگار رفته باشم یه کشور دیگه. شاورما تو نون عراقی خوردیم‌. همون جا تنور داشت می‌پخت. توی میوه‌فروشی‌شون چاغاله می‌فروختن. نه از اون چاغاله‌های ریز سبز و لطیف؛ درشت و سفت.

ولی مغزم دوباره گیر داده که اول برو اون جمله‌ی آخر رو آپدیت کن.

اصلاً چرا از فقدان کلوژر نمی‌نویسی؟

بنویسش که تموم بشه دیگه.

۱۴ نظر:

  1. پس اسمش اینه :)) منم گاهی این‌طوریم نارنجی.
    برام‌جالبه که ان‌قدر قشنگ فارسی حرف می‌زنی اما اول انگلیسی می‌نویسی‌شون .

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. تاکید کنم که فضیلتی درش نیست.. بیشتر وقتی این رو می‌نویسم یعنی از خودم شرمنده‌ام.

      حذف
  2. این‌که همه چیز تو دنیا اسم داره خیلی عجیب نیست؟

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. یاد اون استاده افتادم که می گفت هیچ ایده‌ی خوبی نیست که راجع بهش نوشته نشده باشه. اگه یه روز ایده‌ای داشتین که خیلی بکر بود یا خوب نگشتین یا خیلی احمقانه است.
      اره عجیبه!

      حذف
  3. پاسخ‌ها
    1. من دفعه دومم یا سومم بود ولی می‌هوام بازم برگردم. سسش ماست خیار بود :))

      حذف
  4. از دید من این در دایره وسیع و آشنای ocd جا میگیره 😎

    پاسخ دادنحذف
  5. برم تو فایل خودم درستش کنم منم:))

    پاسخ دادنحذف
  6. یک جایی یک بار خوندم "A poem is never finished, only abandoned."

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. آخه کاشکی شعر بود آدم دلش نمی‌سوخت .. به قول نغمه همه چی در حال رفت و برگشته.

      حذف
  7. منم کلوژر ندارم. همه چی برام در رفت و برگشته.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. خیلی خوب گفتی نغمه .. همه چی برام در رفت و برگشته. ازت قرضش می‌گیرم.

      حذف