۱۲ مهر ۱۴۰۵

نوشتن از روی شماره: ۳

پیش‌نوشت: 

این روزها بیرون از این‌جا خیلی شلوغ و درهم‌ریخته است. الآن هم خسته ام، پس اگر چیزی می‌نویسم، محض خالی نبودن عریضه است و اساسا، خارج از شماره. نخوانید هم طوری نمی‌شود.


و اما بعد:

خواهرم از راه رسید و گفت: «با این قیمت دلار و درهم می‌دونستی قیمت اون لیوان ایکیا که پایین‌اش باریک می‌شه رسیده به بالای پونصدهزار تومن؟»

جا خوردم و یادم افتاد که این لیوانه همیشه یک چیز معمولی بود، برای استفاده‌ی روزمره و هیچ وقت به عنوان چیزی برای هدیه دادن انتخاب‌اش نمی‌کردم. هنوز سه تا از آن‌ها به رنگ‌های آبی، سفید و کُناری داریم که معمولا با آن‌ها چای می‌خوریم، صبحانه یا شبانه.

به‌تر است بروم از دم دست جمع‌شان کنم و کنار بگذارم‌شان برای سرمایه‌یی به هم زدن، عتیقه شدنی، چیزی ...

شاید روزنه‌ی نجات از درون همین لیوان‌ها باز شود!


پی‌نوشت:

یک. خواهرم که ام‌شب از راه رسید، این‌ها را نگفت. آمده بود که خبر مرگ کسی را بیاورد ...

دو. الکی گفتم که لیوان‌ها را کناری خواهم گذاشت. همین حالا، نرسیده به نیمه‌شب، داریم همان‌طور که گفتم، درون دو تا از آن‌ها چای می‌نوشیم (از این به بعد، محترمانه‌تر و ویژه‌تر در باره‌شان باید رفتار کنم و حرف بزنم). 


(۱۲ مهر  ۰۵)

۱۳ نظر:

  1. پی‌نوشت و اعترافت رو دوست داشتم شهاب :)
    متاسفم برای خبر مرگی که شنیدی 🫂🤍

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. ممنون که می‌گی در این خطوط چیزی نظرت رو جلب کرده. 🙏🏼

      حذف
  2. تسلیت میگم شهاب عزیز. منم تو همون لیوان‌ها چای می‌خورم.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. ممنون عادل! اما شخصا متوفی رو یک بار در حد دقیقه‌یی بیش‌تر ندیده بودم، اما به خاطر کسی که او همه‌ی دل‌خوشی‌اش بود، غم‌زده شدم.

      حذف
  3. فقط یه مشکلی که این لیوانا دارن اینه که وقتی به ظرفای دیگه می خورن خط میفته روشون.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. کلا این سری از محصولات ایکیا باگ زیاد دارند، ولی خوب در روزگاری که می‌شد بخری‌شون، برای استفاده‌ی روزمره گزینه‌ای مناسبی به حساب می‌اومدند.

      حذف
  4. متاسفم شهاب ☘️🤍

    پاسخ دادنحذف
  5. خیلی متاسفم. برای شما و عزیزانش آرزوی صبر دارم🤍✨
    همیشه در نوشتن اینکه چطور می تو‌نم پیامی بدم که تسلی‌بخش باشه برام روشن نبوده.(ببخشید اگر کافی نیست)

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. لطف داری،
      و این کم و کیف تسلیت گفتن معضلی عمومی‌است! تسلیت گفتنی که تسلایی معلوم نیست بدهد ...

      حذف
    2. همینطوره...🌱

      حذف
  6. تسلیت میگم. بعدش هم کم کم دیگه مشخص شده که در نوشته های شما تا قبل از پ.ن. همه چیز بین واقعیت و خیالپردازی معلقه. البته در نوشته های بقیه هم احتمالاً همینطوره ولی چون همه در پ.ن. افشاگری نمی کنند خواننده نمی دونه.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. یک بار، شمس، دوستی که داشتم و مرد چند سال پیش، به من گفت: «این‌قدر تو نوشته‌هات توضیح نده. بذار خود خواننده فکر کنه، خیال کنه، حتا گول بخوره.»
      بعدها، خیلی وقت‌ها موقع نوشتن به خودم نهیب می‌زنم که پرحرفی نکنم و تازه، نتیجه‌اش شده این که آخرش طاقت نمی‌آرم و پیش‌نویس و پانویس اضافه می‌کنم.

      حذف