نیمساعت پیش میم برام نوشت کجایی؟ گفتم رو فرش نشستم لای یهعالمه لباس اتویی و دارم رادیو دیو گوش میدم و اتو میکنم! چطور؟ گفت هیچی میخواستم ببرمت تو خیابون ازت عکاسی کنم! پروانهها پر زدن تو دلم و قلبقلبی شدم. منی که عشق مدل نقاشی و عکاسیام دیگه مردم از خوشی ولی گفتم باید مثل کوکب خانوم که زن مرتب و پاکیزهای بود، بشینم لباسها رو اتو کنم، وسطاش پاشم تهدیگ سیبزمینی طلایی بذارم و قیمهبادمجونی که واسه ناهار بارگذاشتم رو سروکنم. گفت ای بابا! باشه. پس باهات هماهنگ میکنم.
شب خونهی نون دعوتیم. تولد شوهر اون و مرد، یه روز فاصله داره و هر سال، خونهی یکیمون مهمونی میگیریم. بهش زنگزدم و گفتم واسهش سالاد میارم و احتمالاً باقالاقاتوق. الف و مرد خیلی بهعنوان مزه دوستدارنش میخوام واسه اون دوتا و به افتخار تولدشون بپزم.
مرد از اون آدمهاییه که تولدپرسن نیستن. برعکس من که عاشق روز تولد خودم و بقیهی آدمهام. تا همین چندسال پیش، خیلی کارها میکردم براش. مثلاً نصفشب روی لیبل کوچیک رنگی تولد مبارک مینوشتم و قربونصدقهش میرفتم و ماچ و موچ. رو یکی دوتاش هم وعدهی یه کادوی نصفشبی خوب و مبسوط تو رختخواب میدادم تا دیوونه بشه که باید تا شب صبرکنه. لیبلها رو از روی گوشی کنار دستش میچسبوندم تا رو آینهی دستشویی و حمام و یخچال و دمدر. مثل حسن کچل! یه کم خوشش میومد و تشکر میکرد. اما تایپش نیست واقعاً. اشکالی هم نداره. خب روز تولدش خیلی واسش مهم نیست دیگه. کلاً نمیخواد داداردودور داشته باشه. لیبلها رو دیگه ننوشتم فقط بوس و بغل تولدی و مهمونی کوچیک با رفقا و کادوی اختصاصی آخر شب موند تو پکیج تولد.
امسال که هنوز کادوش رو هم نخریدم. نمیدونم چرا. نه که نخوام اهمیت بدم اما ناخودآگاه زیاد اهمیت ندادم. وقت هم نداشتم و حال خودم هم ردیف نیست. هنوز سردرگمم. اونم مثل همیشه نزدیک اما دوره. دورتر هم شده. بسکه بیشتر از قبل تو لاک خودش فرورفته. بسکه خستهست و لابد اونم مثل آقای ناتمام و خیلی از مردهای دیگه، نمیرسه زیاد واسه دل خودش وقت بذاره. البته نه که اصلاً نرهها. با دوستاش باغ و اینور اونور و رستوران میره اما کمتر شده. بیشتر وقتها ساکته و حرف نمیزنه تا آدم بفهمه چهکار میتونه براش بکنه. واسه همین فاصله زیادتر میشه. تفاوتهامون هم بیتاثیر نیست. تازگیها با یه دست چندتا هندونه هم تو کار برمیداره و به خودش استرس زیاد میده. مثل همیشه هم هیچ نظر من رو نمیپرسه و کار خودش رو میکنه.
یه وقتایی مثل پریروز صبح، وقتی کنارم خوابه میبینم چه مظلومه قیافش تو خواب. چه آرومه. انگار نه اتگار که این آدم میتونه بهراحتی و در عرض پتج دقیقه، به جنون برسه و اون حرفها رو بزنه و اون کارها رو بکنه. کلاً وقتی خوابه فکر میکنم یه آدم دیگهای میشه. وقتی خوابه همهچیز یادم میره و بیشتر میبخشمش و دوسش دارم. پریروز هم داشتم نگاهش میکردم. به همینا فکر میکردم. شروع کردم با انگشتهام پوست گردنش رو نوازش کردن. بعد که تکون خورد، چشمها و لبهاش رو خیلی جنتلی بوسیدم. بهزور خودم رو جا دادم توی بغلش و لبام رو گذاشتم تو گودی گردنش. داغ شد و گفت دیرمه چند جا بیرون کار دارم. گفتم مثلاً ماشینت خراب شده و دیرتر میرسی به جاهایی که باید بری. دستش رو برد دور گودی کمرم و من رو محکم چرخوند به سمت خودش و ماشینش خراب شد و دیتر رسید!
تو پستهای امروز که حرف عشق و عاشقی و بغل شد، واسه همه گفتم و نوشتم. اینجام میگم که من تو تمام عمرم عاشق بودم. یا عاشق بودم یا یه چیزی از عشق تو وجودم حضور داشته. یا غمش یا خودش یا یه چالشی چیزی. خوشم میاد که اینطوریم. خوشم میاد تو زندگی به این چیزها اهمیت میدم و با چنگ و دندون حفظش میکنم. ناراحت آدمهایی میشم که مثل میم و ب و خیلیهای دیگه از سکس و پارتنر و حوصله نداشتنشون میگن. که اینچیزها رو بوسیدن و گذاشتن کنار. که عشق و رابطه براشون به کل تموم شده و بیمعنیه. حالا شاید خودشون راحتنا و اوکی هستن با این قضیه. ولی من دایهی مهربونتر از مادر میشم و تشویقشون میکنم هم مردها رو هم دوستای خانوم رو.
تصویری که از زندگی و سکس و عشق و آغوش تو سالهای بعد زندگیم دارم هم تصویر و تصور خوبیه. دلم نمیخواد به عددها فکر کنم. واسه من اون شور و عشق زندگی و هیجاناتش قشنگه با تمام غمها و مشکلات و نارحتیهاش. بهنظرم دههی پنجاه از این هم بهتر میشه. خواهیم دید چه خواهد شد...
پ.ن: امروز همش این بیت حافظ رو میخوندم که میگه:
رهرو منزل عشقیم و ز سرحدّ عدم
تا به اقلیم وجود، اینهمه راه آمدهایم
چقدر حس این نوشته قشنگ بود دزیره ؛ عشقتون همیشگی و داغ باشه . من بیشتر عاشق حسی هستم که عشق بهم میده ؛ یعنی اون شور و نشاطی که دوری از عشقم بهم میده و اون تمنای در آغوش کشیدنش بعد از مدت ها دوری ، نزدیک که باشیم زود دعوامون میشه :))) مدل دوری و دوستی طور
پاسخ دادنحذفمرسی مستانه جونم 🥰
حذفآره فاصلهی فیزیکی و اون تمنا و بیتابی رو منم دوست دارم ولی فاصلهی روحی و فکری رو نه :(
دزیره ی قشنگم 😍 اگه تو عاشق نباشی پس کی باشه؟ ❤️
پاسخ دادنحذفمن قربون شما برم 🥲. خودت اصل عشقی دختر ❤️
حذفگود فور یو دزیره - نزدیکی به احساسات شخصی و رسیدگی بهشون برای من مثل نظافت خونه است - اگر دو روز ازش قافل بشی ده روز طول می کشه جبران کنی.
پاسخ دادنحذف