از توی اتاقم نگاهشان میکردم ، آنها را که دوتا، دوتا کنار هم مینشستند، در گوشی با هم حرف میزدند، می خندیدند، دیدم یکی از پسرها هول هولکی و دور از چشم بقیه دختر کناریش را بوسید و سرش را که برگرداند چشمش به چشم من افتاد ، چشمانم را به علامت تایید محکم فشار دادم ، هر دو خندیدند ،هنوز دلم از این صحنه سرشار بود که دیدم عین ،دم در اتاق ظاهر شد، او دختر زیبایی بود با پوست سفید و لپهای گل انداخته ، موهای مشکی براق و چشمان میشی، چشمانش پر از اشک بود تا من را دید لب پایینش را گزید و گفت میتونم بغلتون کنم؟ بلند شدم چند قدم تا در به سمتش رفتم و به اغوش گرفتمش، بغضش ترکید دستانش را گرفتم و کنار خودم نشاندمش .. گفت نمیدانم چه غلطی کنم ، دکتر الف از من خواست که پایان نامه ام رابا او بردارم اما در حین انجام کارمون اون دائما کارهایی میکنه که مصداق سکچوال ابیوزه .. من نمیدونم چه کار کنم تا پایان تحصیلم هم همه ترم ها کلاس تئوری و نظری باهاش دارم ، میتونم پایان ناممو با شما بردارم؟ گفتم نمیدانم جای خالی دارم یا نه اگر نداشته باشم هم قطعا با او ادامه نخواهی داد ، وسط حرف زدنمان دیدم پ سراسیمه وارد اتاقم شد ، از روز اول پارتنرش بود و همه حتی دکتر میم هم میدانست ، پسر خوشتیپی بود، گردنش را کج کرد عین مادرمرده ها به من و عین نگاه کرد،توی دلم از دستش عصبانی بودم فکر میکردم از بی عرضگی او هم هست لابد( این تکه اش را مطمئن نیستم فکر کنم بیشتر به داستان های خودم ربط پیدا میکند)، پ امد از عین دلجویی کند ، زیر لب غرغری کردم که بعنی به درد خودت میخورد ..در این موارد نمیتوانم نقش مردها را بی رنگ یا حتی کم رنگ ببینم، پاشدم، روپوشم را عوض کردم و راه افتادم سمت اتاق رییس دانشکده، آن دوتا هم پشت سر من.
همه چیز را به دکتر الف گفتم، گفت اگر بگوییم پایان نامه را نمیخواهد با او بردارد خوب او لج میکند ، گفتم خوب پس نقش شما این وسط چیست؟ خون خونم را میخورد ، گفت در عالم همکاری درست نیست..( بچه ها بیرون در باران ایستاده بودند از پنجره نگاهشان میکردم) گفتم در عالم انسانی چطور؟! کاش کسی با بچه های خودمان از در عالم همکاری وارد نشود..
آمدم بیرون ، شماره ی دکتر میم را گرفتم.. گفتم اقای دکتر، دخترم عین ، از دوستان عزیز خانوادگی ماست و من میخواهم کار پایان نامه اش را خودم پیش ببرم و به جایش اقای ر( دانشجوی خودم) را به دستان توانمند! شما میسپارم و او گفت حتما حتما هر جور صلاح میدانید
قطع کردم .. خندیدم.. باران میبارید.. انها هم خندیدند
کار زیبایی کردی نجاتش دادی 👌👏👏👏👏
پاسخ دادنحذف🫂🤍
حذفچه کار باحالی کردی نوا :)
پاسخ دادنحذف🫂🤍
حذفآخ دمت گرم دلم خنک شد. ای کاش آدمهایی مثل تو بیشتر بودن خانم دکتر نوا ::**
پاسخ دادنحذفبغل بغل
حذفکیف کردم :*
پاسخ دادنحذفنغمه🫂
حذفکار باحالی بود نوا :*
پاسخ دادنحذفسایه جانم
حذف👌🏼👍🏼
پاسخ دادنحذف✨🪽
حذف✨
پاسخ دادنحذفچه باران خوبی.
پاسخ دادنحذفاوهوم🪽
حذفدمت گرم خانم دکتر .
پاسخ دادنحذفبغل بغل🫂
حذفآخی پناه همه شدین🫂❤️
پاسخ دادنحذف🫂✨
حذفمن دکتر الف و دکتر میم رو قاطی کردم یه جاهایی... ولی دمت گرم نوا
پاسخ دادنحذفمیم ادم متجاوز بود و الف رییس دانشگاه
حذف