تازه سه هفته است که عینک پیرچشمی گرفتم اما بهش عادت کردم. چند ماه بود، روزهای زیادی سردرد میشدم. اولش فکر میکردم بدنم دهیدراته شده. اما با آب هم سردرد برطرف نمیشد چارهاش شده بود قرص نووافن. میدونستم موقع خوندن دارم به چشمهام فشار میارم اما نمیخواستم قبول کنم بیناییام وارد مرحله جدید شده. تا اینکه با اصرار زیاد همکارم رفتم دکتر. شماره چشمم یک بود و عینک لازم. بعد از مهمونی برگشتم خونه با اینکه دیر بود دلم میخواست بیام اینجا و پست بچهها رو بخونم. در قاب عینک و بازم کردم دیدم خالیه. فکر کردم تو ماشین اسنپ جا گذاشتم. آخه اونجا اصلا عینک نزده بودم. با این حال به روج پیام دادم. گفت اونجاست. ذوق کردم حداقل گمش نکرده بودم. قرار شد زودی همو ببینیم. بدون چشم اضافه خوندن سخت شده بود دیگه طاقت نیاوردم. روج با پیک همین الان عینک و فرستاد.
Welcome to the club ❤️
پاسخ دادنحذفای ننه 😘❤️
حذفمنم جدیدا همش فوکوس کشی می کنم. رفتم دکتر و بهم عینک نداد. هرچی بهش گفتم فوکوس کشی چشمم دچار مشکل شده قبول نکرد و گفت فقط چشمات خسته ست.
پاسخ دادنحذفصورتتو با عینک دوس داری؟
آره باهاش خوشحالم. یه فریمی گرفتم که دوستش داشته باشم اینطوری ترغیب میشم بزنمش 😁
حذفنگفت برای رفع خستگی چه کنی؟
حذفهمون قانون ۲۰ ۲۰ رو بهم گفت (به ازای هر بیست مین دید نزدیک، بیست ثانیه نگاه به دور) و چند تا تمرین برای اینکه با چشم حرکت دستمو که دور و نزدیک می شه دنبال کنم.
حذفامتحان کردی ببینی مؤثر هست یا نه؟ حالا من برعکس تو فکر میکردم خستگیه 😁
حذفآره من کاملا خودمو برای عینک آماده کرده بودم :)) موثر بود البته تایم اسکرینم رو هم کم کردم.
حذفمبارک باشه
پاسخ دادنحذفممنون :)
حذفببین من یادم باشه یه دفعه جریان نپذیرفتن پیر چشمی رو بنویسم :))))
پاسخ دادنحذفبنویس :)) با لحن خودت خوندم خیلی چسبید :*
حذفعینک پیرچشمی من یا مثل تل روی سرمه یا مثل گردنبند به گردنم و موقع مطالعه روی چشمم :))
پاسخ دادنحذفمبارکه 😉
منم براش باید یه تو گردنی بگیرم :)
حذفمن با وجودی که «عینکه» رو دارم و باهاش راحت ام، اما خیلی وقتا چون دم دستام نیست، بیخیالاش میشم و با چشمهای جمع کرده مشغول خوندن میشم - مثل همین حالا ؛). - تا جایی که دیگه نکشم و نتونم ...
پاسخ دادنحذفشماره چشمت میره بالا مراقب باش
حذفو این پست بهم یادآوری کرد که باید وقت بگیرم برم اپتومتری
پاسخ دادنحذف