عادت چیز عجیبیه و مقاومت برای تغییر از اون عجیب تر و دلتنگی از همه اینا عجیب تر تر…
ولش کن
امروز بعد از ورزش، با سپیده رفتیم یه بیکری جدید که اتفاقا به خونه من خیلی نزدیکه و تازه باز شده، جای نازی بود خوشم اومد ازش:))) توی ویترینش نون های خوشگل و شیرینی های خوشگل تر دلربایی می کردن. قهوه مون و که خوردیم یه نیم باگت، یه سیمیت کوچولو که من و یاد سیمیت های محله کاراکوی استانبول انداخت، دو تا بربری گرد مینیاتوری که با خمیر ترش درست شده بود، یه کیک سیب فرانسوی و یه شیشه بادوم زمینی خریدم و پیاده راه افتادم به سمت خونه.
اینجوریه که وقتی شرایط بیرون تلخ می شه مجبورم بیشتر شیرینی بیارم تو زندگیم. بله من رسما به قند ادیکتدم:/
امشب قراره فرهاد بیاد پیشم و یه تایم خواهر برادری با هم بگذرونیم، می خوام براش کوکو سیب زمینی درست کنم:)
امروز از صبح همه چی یه جور دیگه و متفاوت پیش رفت، ساعت ورزشم، زمانش، حتی لباس ورزشم، مکان قهوه بعد ورزش، محل پیاده رویم تا خونه، خریدم و همه چی و به نظرم تنوع خوبی بود با اینکه همه چی تو یه منطقه اتفاق افتاد اما با روتیم فرق داشت، انگار رفته بودم یه محله جدید:)))
باید پاشم کارامو بکنم تا فرهاد برسه:***
چه چیزای هیجانانگیزی خریدی. شیرینی غم و غصه رو میشوره. نوش جونت.
پاسخ دادنحذفمن به کوکو سیب زمینی اگه جعفری تازه داشته باشم می زنم و اگه نباشه شیوید خشک می زنم.
پاسخ دادنحذفخوش بگذره
چه جذاااب، این تغییرات خیلی حال میدن
پاسخ دادنحذفاین نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذفخوش بگذره بهتون کتی :**
پاسخ دادنحذفکتی .. اینقدر خوشحالم که برگشتی به نوشتن. میدونم برات احتمالا معنی خاصی نداره که یکی که ندیدهاند این رو بگه ولی باور کن.
پاسخ دادنحذف