چله ی دوم - روز سوم
دیروز جشن الفبای مدرسه ی پسرک بود؛ با تاخیر سه ماهه برگزار شد . طبق برنامه ی مدرسه باید خرداد ماه برگزار میشد ولی آموزش و پرورش هر نوع تجمع رو توی مدرسه ممنوع کرده بود.
یه عمو موسیقی دعوت شده بود و یک خانم به نام میترا( در پایان برنامه عمو موسیقی گروه رو معرفی کرد ) تن پوش عروسکی بر تن کرده بود و با موزیک های روز قِر میداد.
میترا خانم از بین حضار به سمت یه پدر خوش پوش و آراسته رفت و دعوتش کرد به رقص و همراهی روی اِستیج . عمو موسیقی نگاهی به خانم مدیر محترم که در ردیف اول نشسته بود انداخت و یه چشمک ریز زد . همه ی حٌضار در حال خوندن آهنگ کی بهتر از تو که بهترینی … مرحوم عارف هستن ، و میترا خانم در لباس عروسکی با موهای فر که مدل خرگوشی بسته شده و پیراهن گل دار با ذوق ، دست های مرد خوش پوش رو گرفته ، شاید در دنیای موازی ؛ لباس عروس زیبایی برتن کرده ، موهای مجعد زیباش ، روی شانه ی لختش ریخته ، انگشتر برلیان ظریفی توی انگشت دستش میدرخشه ؛ و مرد آراسته ؛ با کت و شلوار خوش دوختی که به تن کرده ، دست بر گودی کمرش گذاشته و در حال رقص روی استیج زیبایی اند که با شمع دان های کریستال پایه بلند و گل های رز سفید ، به زیبایی تزیین شده .
آهنگ تموم میشه و میترا خانم دست های مرد خوش پوش رو رها میکنه ؛ کلی پسربچه ی فسقلی دورش در حال بالا و پایین پریدن هستن ؛ با چشم هاش ، مرد رو بدرقه میکنه که حالا روی صندلی کنار همسر زیباش نشسته .
چه باحال بود میترا خانوم
پاسخ دادنحذفآره ،خیلی قری بود.
حذفالهی چقد ناز توصیف کردی
پاسخ دادنحذفمرسی نیلی جان
حذفخیلی خوب. دیدگاه اون بابای خوش تیپ هم داستان خوبی میشه.
پاسخ دادنحذفحتما همینطوره ؛ اسم داستانش رو باید سرخوشی های کوچک ، در تهران بذارم .
پاسخ دادنحذف