۱۲ شهریور ۱۴۰۵

اپیزود هشتاد و هفت

سال هشتاد و هفت برگشتم تهران. اولش برای تعطیلات تابستون پیش مامان‌بزرگم، بعد دیدم حالا یه کاری پیدا کنم سرم گرم باشه و دیگه برنگشتم پیش مامان‌بابا.
اون سال برنامه‌‌ای برای یک سال آینده‌ش نداشتم. سه ماه، سه ماه قراردادم تمدید میشد.
حالا توی اپیزود هشتاد و هفت بازم فقط برای سه ماه آینده می‌خوام برنامه‌ریزی داشته باشم، که زنده بمونم و نقاشی بکشم.
فقط همین دوتا.

۲ نظر: